تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه پنج كسند كه بخواب نمى روند !

 ۱.كسيكه قصد كشتن كسى داشته باشد ،   ۲ . كسيكه مال بسيار داشته باشد و امينى نداشته باشد كه براو اعتماد كند و  ۳. كسيكه در ميان مردم دروغ و بهتان بسيار گفته باشد و   ۴.كسيكه مال بسيارى از او خواهند و مال نداشته باشد و    ۵. كسيكه محبوب را خواهد و ترسد كه از او جدا شود و پدرم عليه الرحمة والرضوان ميفرمود كه : ممكن است كه اين تنبهى باشد مردمى را كه خواب غفلت بسيار ميكنند، "زيرا " كه همه  بايد در پى كشتن نفس اماره خود باشد كه دشمن اندرونى است و پيوسته در پى كشتن اين كس است ، سرمايه ايمان و طاعات كه اين كس دارد امينى ندارد، نفس و شيطان و هواها و شهوات همه اتفاق كرده اند بر غارت آنها و دروغ و بهتان بسيار گفته است ، هر كس از همه كس طاعات و بندگى بسيار ميخواهند و آنچه بايد تحصيل نكرده اند و چون خدا محبوبى دارند و بخواب غفلت قرب او را از دست ميدهند .

پس كسيكه اين همه اسباب بيدارى در او باشد چگونه خواب كند.!!!!!


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط او  | 

بدان كه اوّل شرط از براى مجاهد در اين مقام و مقامات ديگر كه مى تواند منشاء غلبه بر شيطان و جنودش شود، حفظ طاير خيال است . چون كه اين خيال مرغى است . بس پرواز كُن ، كه در هر آنى به شاخى خود را مى آويزد، و اين موجب بسى از بدبختى ها است و خيال يكى از دستاويزهاى شيطان است كه انسان را به واسطه آن بيچاره كرده ، به شقاوت دعوت مى كند. انسان مجاهد كه در صدد اصلاح خود برآمده و مى خواهد باطن را صفايى دهد، و آن را از جنود ابليس خالى كند بايد زمام خيال را در دست گيرد، و نگذارد هر جا مى خواهد پرواز كند و مانع شود از اين كه خيال هاى فاسد باطل براى او پيش آيد، از قبيل خيال معاصى و شيطنت . هميشه خيال خود را متوجّه امور شريفه كند، و اين اگرچه در اوّل امر قدرى مشكل بنظر مى رسد و شيطان و جنودش آن را به نظر، بزرگ جلوه مى دهند، ولى با قدرى مراقبت و مواظبت ، امر سهل مى شود.
ممكن است براى تجربه ، تو نيز چندى درصدد جمع خيال باشى و مواظبت كامل از آن كنى . هر وقت مى خواهد متوجّه امر پست و خسيسى شود، آن را منصرف كنى و متوجّه كنى به امور ديگر، از قبيل مباحات يا امور راحجه شريفه . اگر ديدى نتيجه گرفتى ، شكر خداى تعالى كن بر اين توفيق ، و اين مطلب را تعقيب كن ، شايد خداى توبه رحمت خود راهى براى تو باز كند از ملكوت ، كه هدايت شوى به صراط مستقيم انسانيّت ، و كار سلوك الى اللّه تعالى براى تو آسان شود. و ملتفت باش كه خيالات فاسده قبيحه و تصوّرات باطله از القاآت شيطان است كه مى خواهد جنود خود را در مملكت باطن تو برقرار كند، و تو كه مجاهدى با شيطان و جنودش ، و مى خواهى صفحه نفس را مملكت الهى و رحمانى كنى ، بايد مواظبت كيد آن لعين باشى ، و اين اوهام برخلاف رضاى حقّ تعالى را از خود دورنمايى تا إ ن شاء اللّه در اين جنگ داخلى ، اين سنگر را كه خيلى مهمّ است از دست شيطان و جنودش بگيرى كه اين سنگر، بمنزله سرحدّ است . اگر اين جا غالب شدى ، اميدوار باش .
و مثَل قلب مثل طايرى است كه دائماً از شاخه اى به شاخه اى پرواز مى كند. مادامى كه درخت آرزوى دنيا و حبّ آن در قلب برپا است ، طائر قلب بر شاخه هاى آن متعلّق است ؛ و اگر به رياضات و مجاهدات و تفكّر در عواقب و معايب آن و تدبّر در آيات و اخبار و حالت اولياى خدا، قطع اين درخت را نمود، قلب ساكن و مطمئن مى شود و مؤ فّق به كمالات نفسانيّه ، كه از آن جمله حصولِ حضورِ قلب به همه مراتب آن است ، ممكن است بشود؛ والاّ به هر قدر كه موفّق شد در كم نمودن آن ، موفّق به نتيجه مى شود.

لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط او  | 

امام صادق عليه السلام فرمود: بزرگوارى هاى اخلاقى ده چيز است ، پس اگر توانايى آن دارى كه اين اخلاق در تو باشد پس اقدام كن زيرا اين مكارم گاه باشد كه در مرد هست ولى در فرزندش نيست و گاه در فرزند هست و در پدرش نيست و گاه در بنده هست و در آزاد نيست و آنها عبارتند از: راستى با مردمان و راستگويى زبان و امانتدارى و پيوند با خويشان و مهمان دوستى و نيكويى نمودن با او و طعام دادن به سائل و پاداش دادن به خاطر انجام كارها و خوددارى از سرزنش همسايه و همنشين ، و سر همه اين بزرگوارى ها حيا است .

لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

حق مادرت اين است كه :
بدانى ، او تو را در شكم خود حمل كرد، به گونه اى كه هيچ كس بار ديگرى را نكشيد.
از ثمره قلب خود، به تو غذايى داد كه هيچ كس به كسى ندهد.
با تمام اعضاى خود، در نگهدارى تو كوشيد.
در اين انديشه نيست كه گرسنه و تشنه بماند، تا تو سير و سيراب شوى .
بى لباس بماند تا تو را بپوشاند؛ در آفتاب بماند تا تو در سايه باشى ، از خواب خود چشم بپوشد تا تو راحت بخوابى .
از گرما و سرما تو را نگاه داشت ، تا فرزند او باشى .
پس نمى توانى او را شكر گزارى ، مگر به توفيق و يارى و كمك خداوند.
حق پدرت ، آن است كه :
بدانى او اصل وجود تو است ، كه اگر نمى بود، تو هم نبودى .
پس هر نيكى در خودت ديدى كه از آن شگفت زده شدى ، بدان كه پدرت ، اصل نعمت بر تو در آن خير بوده است . پس خدا را به اندازه آن حمد و شكر كن . و نيرويى جز به سبب خدا نيست .

(بابی انت وامی یا صاحب الزمان)


لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط او  | 

 سنان بن طريف گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: بر مومن سزاوار است كه چنان از خداوند بترسد كه گوئيا نزديك است كه به آتش افكنده شود و چنان به رحمت او اميدوار باشد كه گوئيا از اهل بهشت است . سپس فرمود: خداوند تبارك و تعالى در نزد گمان بنده اش ‍ به خود حاضر است اگر گمانش به او خير باشد خداوند هم خير برايش ‍ پيش مى آورد و اگر گمانش بد باشد خداوند هم بد برايش پيش مى آورد.


لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط او  | 

امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پدران بزرگوارش ‍ عليه السلام و آنان از على عليه السلام و ايشان از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت فرمود كه : زيرك ترين زيركان كسى است كه نفس خود را به پاى حساب كشد و براى بعد از مرگ خويش كار كند، مردى عرض كرد: اى اميرالمؤمنين ! چگونه از نفس خود حساب كشد؟ فرمود: هرگاه صبح مى كند سپس وارد شب مى شود به نفس خود مراجعه كند و بگويد: اى نفس من ! اين روزى بود كه بر تو گذشت و ديگر هرگز باز نمى گردد و خداوند از تو درباره اين روز مى پرسد كه چگونه آن را گذراندى و چه كارى در آن انجام دادى ؟ آيا خداوند را ياد كردى يا ستايش نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در نبود مومنى در ميان خانواده و فرزندانش ‍ او را محافظت كردى ؟ آيا بعد از مرگ مومنى در ميان بازماندگانش (حق ) او را محفوظ داشتى ؟ آيا از غيبت نمودن برادر دينى ات دست برداشتى كه مسلمانى را يارى كرده باشى ؟ در اين روز چه كردى ؟ پس هر آنچه از خود مى داند به ياد آورد پس اگر به ياد آورد كه خيرى از او صادر شده خداوند را سپاس گويد و او را بر توفيقى كه به وى بخشيده تعظيم كند و اگر به ياد آورد كه گناهى يا كوتاهى كردنى از او سر زده از خداوند طلب مغفرت كند و تصميم بگيرد كه ديگر به آن گناه باز نگردد. 

لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

 به راستى كه خداوند طاعت خود را در زمانى كه ناتوانان در آن كوتاهى مى كنند غنيمتى براى زيركان قرار داد (كه زيركان از طاعت خدا توشه اى براى آخرت غنيمت گيرند).

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  | 

امام صادق عليه السلام فرمود: سخت ترين اعمال سه تاست : يكى منصفانه رفتار كردن با مردم در مورد خود به گونه اى كه براى خود به چيزى خوشنود نشوى جز اينكه براى مردم نيز به مثل همان چيز خوشنود گردى ، و ديگرى يارى مالى نمودن به برادر دينى ات ، و ياد و ذكر خدا در هر حال نه تنها (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر) گفتن ، بلكه هنگامى كه چيزى بر تو وارد شود كه خداوند به آن امر نموده به آن عمل كنى و هنگامى كه چيزى بر تو وارد شود كه خداوند از آن نهى فرموده ، آن را ترك كنى .

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط او  | 

مفضل بن عمر گويد: در نزد امام صادق عليه السلام بودم كه سخن از اعمال به ميان آمد پس من عرض كردم : وه كه چقدر عمل من ناچيز است . حضرت فرمود: ساكت باش و از خدا طلب مغفرت كن . سپس فرمود: عمل كم كه همراه با تقوا باشد از عمل زياد كه بدون تقوا باشد بهتر است . عرض كردم : عمل زياد بدون تقوا چگونه است ؟ حضرت فرمود: آرى مثل مردى كه مردمان را طعام مى دهد و با همسايگانش مدارا مى كند و توشه اش ‍ را آماده و مهيا مى سازد ولى هنگامى كه درى از حرام به رويش باز مى شود از آن در وارد مى شود و اين عمل بدون تقواست و ديگرى چنين اعمالى ندارد ولى هنگامى كه درى از حرام به رويش گشوده مى شود وارد نمى شود.

على عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند تبارك و تعالى به فرزند آدم مى گويد: اگر چشم تو در مورد بعضى از چيزهايى كه بر تو حرام كرده ام با تو به نزاع و كشمكش پردازد پس من تو را به وسيله دو سرپوش (كه پلكهاى توست ) يارى مى كنم پس فرو بند و نظر مكن و اگر زبان تو در مورد برخى از چيزهايى كه بر تو حرام كرده ام با تو به ستيز پردازد من تو را به وسيله دو لب يارى مى كنم پس فروبند و سخن مگو و اگر دامان تو درباره بعضى از چيزهايى كه بر تو حرام كرده ام با تو به جنگ برخيزد من تو را به وسيله اطراف دامانت يارى مى كنم پس بر هم نه و مرتكب حرام مشو.


لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط او  | 

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: هيچ بنده اى نيست كه مرتكب گناهى شود پس برخيزد و طهارت گيرد و دو ركعت نماز به جاى آورد و از خداوند طلب مغفرت كند جز اينكه مغفرت الهى شامل حالش مى شود و بر خداوند سزاوار است كه استغفار او را بپذيرد زيرا خداى سبحان فرموده است : (و هر كس كار بدى به جاى آورد يا به خويشتن ستم كند سپس از خداوند طلب مغفرت كند خداوند را آمرزنده و مهربان مى يابد) نساء / 111.

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط او  | 

  ابوبکر (لعنت خدا بر او باد) مي گويد که ايکاش 3 کار را ترک مي کردم و انجام نميدادم : 

1-  ايکاش به خانه (حضرت فاطمه سلام الله عليها ) کاري نداشتم و آن را نمي گشودم  ، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند .

2-  ايکاش( فجائه سلمي )را مي کشتم و يا آزادش مي کردم ولي او رابه آتش نميسوزاندم.

3-  و ايکاش در روز سقيفه ، کار را بر عهده يکي از آن دو مرد،عمر بن خطاب(لعنت خدا بر او باد) وابوعبيده ، مي گذاشتم تا او امير ميشد و من وزير ميشدم. (منابع زيادي از اهل سنت ، گواه بر صادر شدن اين جملات از ابي بکر مي باشند)

امام محمد باقر عليه السلام  عزیز(که جانمان فدای اهل بیت باد) فرمودند :  به خدا قسم هيچ يک از ما از دنيا نمي رود مگر  غضبناک باشد بر آن دو و هيچ روزي بر ما نمي گذرد مگر آنکه نسبت به آن دو (اولي و دومي) خشمگين هستيم و بزرگانمان به کوچکترها به اين امر سفارش ميکنند( اين عمل اهل بيت) .... لعنت خدا و ملائکه و تمامي مردم بر آن دوباد  «اصول کافي »

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  | 

فرمودند: تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى كرده ام :
اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى .
دوّم ، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است .
سوّم ، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است .
چهارم ، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى

 فرمودند: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است .

فرمودند: هركس به راءى و سليقه خود اهميّت دهد و در مسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركس اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّت رسول خدا را ترك كند كافر مى باشد.

فرمودند: از شيعيان و دوستان ما نيست ، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نيّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است ، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد.

فرمودند: موهاى بدن زير بغل و اطراف عورت چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آب كمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد.

فرمودند: ايمان ، يك درجه از اسلام بالاتر است ؛ تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر؛ يقين ، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بين مردم ثمره بخش نخواهد بود.


لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

حضرت امیر المومنین علی (ع): ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است:
 

اول: خانه ندارد، و این از صفات مجردین است.
دوم: شب زنده دار است، و این از علامات عابدین است. 
سوم: چون سفر کند، با خودش چیزی نمیبرد، و این از علامات متوکلین است.
چهارم: وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور میخورد، این از صفات متواضعین است.
پنجم: اگر او را بزنند و تردَش کنند، به کمترین چیزی بازگشت میکند، و این از علامات مریدین است.
ششم: هرگز صاحبش را در سختی ترک نمیکند، و این از علامات صابرین است. 
هفتم: آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمیگذارد، و این از علامات زاهدین است.
هشتم: یکسره گرسنه است، و این از علامات مجاهدین است.
نهم: یکسره در خوف است، و این از علامات صالحین است.
دهم: به اندک چیزی از دنیا رازی میشود، و این از علامات عاشقین است.


لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 8 قبل از ظهر  توسط او  | 

در آیات قرآن و روایت اهل‏بیت(ع) و همین‏طور در کتاب‏های عرفان و حکمت و اخلاق واژه نفس در معانی مختلفی به کار رفته است. گاهی از اصل روح انسان و گاهی از قلب و باطن آن و در مواردی هم از نوع خاصی از فعالیت‏های روح و همچنان از خواهش‏های نفسانی آدمی به عنوان نفس یاد شده است. امام علی(ع) در روایت‏های  بسیاری چیستی نفس و اوصاف آن سخن به میان آورده‏اند. از جمله " نفس گوهر گران‏بهایی است که هرکس آن را از گناه و آلودگی‏های معنوی در امان نگه دارد، او را به منزلت والا و کمال برتر می‏رساند؛ ولی هرکه آن را به حال خود رها سازد و به آن رسیدگی نکند، او را خوار و زمین‏گیر می‏سازد." نقل شده است روزی کمیل بن زیاد به علی(ع) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین نفسم را برایم تعریف کن تا آن را بهتر بشناسم. حضرت فرمودند: «چهار نفس برای انسان هست. نفس نامیه نباتی که منشأ رشد و نمو است و نفس حیوانی که منشأ درک و احساس است و نفس ناطقه قدسی و نفس ملکوتی الهی که خاص انبیا و اولیاست».

علی(ع) با توجه به نقش بسیار مهمی که شناخت نفس در سعادت دنیا و آخرت انسان دارد به این حقیقت این‏گونه اشاره می‏کنند: «کسی که به معرفت نفس موفق شود به امتیاز بسیار بزرگی دست یافته است». اگر این حقیقت را بپذیریم که انسان در طول حیات دنیوی خود هیچ مسئولیتی بزرگتر از خودسازی ندارد، این نکته را نیز باید بپذیریم که برترین کارهای انسان مجموعه فعالیت‏هایی است که با هدف شناخت نفس انجام می‏گیرد؛ چون بدون این کار هرگز خودسازی و کمال واقعی تحقق پیدا نخواهد کرد. حضرت علی بن ابی‏طالب(ع) می‏فرمایند: «برترین و بافضیلت‏ترین شناخت [و در تعبیر دیگر والاترین حکمت] شناخت نفس و رعایت قدر و اندازه آن است.»و از آن‏جا که هدف از آفرینش انسان رسیدن به کمال واقعی و دست یافتن به سعادت ابدی است، در قرآن کریم و رهنمودهای اولیای الهی هشدارهای فراوان در این‏باره به چشم می‏خورد که مبادا بر اثر غفلت و مشغول شدن به لذت‏های زودگذر دنیوی، حقیقت وجود خود را ارزان از دست بدهید؛ چرا که در این صورت دچار خسران جبران ناپذیری خواهید شد .

یکی از راه‏های مهم خداشناسی معرفت نفس است که علی(ع) با تعابیر مختلف این موضوع را گوشزد کرده‏اند؛ از جمله در روایتی می‏فرمایند: «هر که نفس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت». حتی  امام علی(ع) در جایی دیگر می‏فرمایند: «هرکس بتواند خود را بشناسد حتما در شناخت سایر انسان‏ها موفق خواهد بود».

علامت معرفت نفس : امام علی(ع) از جمله علایم معرفت نفس را داشتن دغدغه حفظ سلامت آن و تلاش برای پاکسازی آن از آلودگی‏ها و مبارزه مستمر با خواست‏های نامناسب نفسانی می‏دانند و تصریح می‏فرمایند: «هر که تقوای الهی را بیشتر رعایت کند و در قبال ارتکاب گناه بیش از دیگران بیمناک باشد، بیشتر از سایر افراد به معرفت نفس دست یافته است». اما «بزرگ‏ترین جهل آدمی آگاهی نداشتن به خصوصیات نفس است».

هر که از نعمت معرفت نفس محروم باشد، نه تنها از دستیابی به مراتب والای کمال و رشد معنوی بی‏نصیب خواهد شد، حتی در تشخیص شیوه‏های درست زندگی راحت و سالم با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد؛ زیرا به سبب نشناختن استعدادهای نفس خود، از به کارگیری صحیح آنها ناتوان خواهد بود. افزون بر این در مواردی به علت عدم شناخت مقتضیات نفس، از تشخیص مصالح واقعی آن عاجز شده، به بیراهه خواهد رفت. امیرالمؤمنین علی(ع) می‏فرمایند: «کسی که از نعمت معرفت نفس بی‏نصیب باشد، از راه نجات دور شده، به ورطه گمراهی خواهد غلطید».

علی بن ابی‏طالب(ع) اوّلین امام شیعیان در موارد زیادی تلاش کرده‏اند تا به مردم بفهمانند که هیچ دشمنی همانند نفس اماره، سعادت و سلامت آنها را تهدید نمی‏کند. در این باره هم از امام سجاد(ع) و هم از امام باقر(ع) روایت شده است که وقتی زمان شهادت امیرالمؤمنین علی(ع) فرا رسید، آن حضرت در ضمن وصیّتی که به فرزندان خود و جمیع شیعیان بیان داشتند فرمودند: «برای خدا جهاد با نفس را ترک نکنید. نفس دشمن‏ترین دشمنان شماست؛ همان‏گونه که خداوند تبارک و تعالی می‏فرماید: نفس اماره همیشه به بدی‏ها فرمان می‏دهد. به راستی سرلوحه همه گناهان تصدیق نفس و تسلیم شدن در برابر خواهش‏های نفسانی است.»امیرالمؤمنین علی(ع) در این‏باره چنین می‏فرمایند: «به تحقیق اگر تو زمام امور خود را به دست نفْست بسپاری، او آخرت تو را تباه ساخته، به گرفتاری‏هایی که پایان‏پذیر نیستند و به شقاوتی که تمام شدنی نیست گرفتار کند».


لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  | 

 در آن ميان كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام در كوفه بر منبر سخنرانى مى‏فرمود مرديكه نامش ذعلب بود برخاست و او مردى شيوا سخن و قوى القلب بود، پس گفت اى امير مؤمنان آيا پروردگار را ديده‏ اى؟ امام فرمود: واى بر تو ذعلب من پروردگارى كه نديده‏ام عبادت نكنم عرض كرد اى اميرمؤمنان، او را چگونه ديده‏اى؟ فرمود واى بر تو اى ذعلب ديدگان او را به نگاه چشم نبينند بلكه دلها او را با ايمان حقيقى دريابند: واى بر تو ذعلب، پروردگار من لطافتش لطيف است بى‏لطافت جسمانى (يعنى لطيف بودن خدا لطف خاصى دارد، او جسمى ندارد تا لطيف باشد) ، عظمتش عظيمست بدون بزرگى جسمانى، بزرگواريش بزرگست بدون بزرگوارى انسانى ، جلالتش جليل است بدون غلظت و كلفتى پيش از همه چيز است بدون پيشى چيز ديگر بر او ، بعد از همه چيز است (همه چيز نابود شود و او باقى باشد) بدون اينكه او را بعد گويند (بدون اينكه او را بعدى باشد كه در آنجا پايان پذيرد) چيزها را كه خواسته  بدون انديشه بوده  ، خوب درك كند بى‏نيرنگ و حيله،   در همه چيز است بدون آميختگى به آنها و نه بركنارى از آنها   ،  ظاهر است نه به معنى بشره نمودن ،  تجلى دارد و نيازى نيست كه در پى ديدنش باشند، دور است بدون بعد مسافت ،  نزديكست بدون همجوارى ، لطيف است بدون لطافت جسمانى ، موجود است، نه پس از نيستى فاعلست نه به ناچارى (آفرينش و تدبير تنها باراده و خواست خود اوست) ، اندازه‏گير است بدون جنبش ،  اراده كند بدون انديشه، شنواست بدون آلت، بيناست بدون ابزار، اماكنش در خود نگنجانند و اوقاتش در بر نگيرند و اوصافش محدود نكنند خوابهايش فرا نگيرند، بود او بر اوقات پيشى گرفته (او بود و زمان نبود) وجودش بر عدم (پيش از همه چيز است و حادث نيست) و ازليتش بر آغاز (هر آغازيكه برايش تصور شود او پيش از آن بوده) بساختنش مشاعر را دانسته شد كه او را مشعرى نيست (و مشاعر آلات درك و شعور است مانند فكر و عقل و خيال) و از جوهر ساختنش دانسته شد كه او را جوهرى نيست، و از ضد آفرينى او دانسته شد كه ضد ندارد و قرين ساختنش دليل بى‏قرينى اوست، روشنى را ضد تاريكى ساخت و خشكى را ضد ترى، درشتى را ضد نرمى و سردى را ضد گرمى، ناجورها را هماهنگ ساخت (چون روح و بدن) و هماهنگها را از هم جدا كرد (مانند از هم پاشيدن اجزاء بدن پس از مرگ) تا جدائيشان دلالت كند بر جدا كننده و هماهنگيشان دلالت كند بر هماهنگ سازنده (زيرا هر مصنوعى را صانعى بايد و هر معلولى را علقى شايد) و همينست معنى گفتار خدايتعالى (49 سوره 51) (((از هر چيز دو تاى جفت هم آفريديم شايد متذكر شويد))) (كه آنها آفريدگارى دارند بى‏جفت و تركيب خدا) بين پيش و پس جدائى انداخت (يعنى زمان را آفريد) تا دانسته شود او را پيش و پسى نيست (اول و آخر ندارد) و تا آفريدگان بغرائز خود (بطبائع ذاتى خود يا يا بغرائز نفسانى خود مانند شجاعت و سخاوت) گواهى دهند كه غريزه دهنده آنها غريزه ندارد و بموقت بود نشان گزارش بى‏وقتى وقت گذارشان را دهند، ميان بعضى از آنها را با بعض ديگر پرده افكند (چنانچه جماد و نبات و حيوان از حقيقت انسان و از حال يكديگر بى‏خبرند چون همه ظلمتند و جهل) تا دانسته شود ميان او و مخلوقى پرده‏ئى نيست (زيرا او صرف نور است و مخلوق تاريكى محض و بين آندو مانعى جز ذات خود تاريكى نيست) او پروردگار بود آنگاه كه پروريده‏اى نبود و شايان پرستش بود زمانيكه پرستيده‏اى نبود، دانا بود و هنوز دانسته‏ئى وجود نداشت، شنوا بود گاهيكه آواز قابل شنيدنى موجود نبود  .  اصول كافى جلد 1 صفحه: 188 رواية:4
 

لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط او  | 

از امـام بـاقـر عـليـه الرحـمـة روايـت شـده كـه

  رسـول خـدا (ص ) فـرمـود: خـداى عزوجل فرمايد : سوگند بعزت و جلال خودم و بزرگى و كبريائم و نور و برترى مقامم كـه هـيـچ بـنـده دلخـواه خـود را بر دلخواه من مقدم ندارد جز اينكه كارش را پريشان كنم و دنـيـايش را درهم سازم ، و دلش را باو مشغول كنم ، و از دنيا بر او ندهم جز آنچه برايش مـقـدر كـرده ام ، و سـوگند بعزت و جلال و بزرگى و نور و برترى و بلندى مقامم كه هيچ بنده دلخواه مرا بر دلخواه خود مقدم ندارد جز آنكه فرشتگان من او را نگهبانى كنند، و آسـمـانـهـا و زمينها روزى او را متكفل گردند (و بعهده گيرند) و از پس تجارت هر تاجرى پشتيبان و نگران او باشم ، و دنيا هم در حالى كه نخواهد بجانب او رو كند.اصول كافى جلد 4 صفحه :31 رواية :2


لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط او  | 

اذا توضاء احدكم و لم يسم ، كان للشيطان فى وضوئه و صلاته شرك ، و ان اكل او شرب او لبس و كل شى ء صنعه ينبغى له ان يسمى عليه ، فان لم يفعل ، كان للشيطان فيه شرك . هرگاه يكى از شما وضو گرفت بسم الله الرحمن الرحيم نگفت . شيطان در وضو و نماز او شريك مى گردد. و اگر خورد و آشاميد و يا لباس پوشيد و يا هر كارى انجام داد شايسته است كه بسم الله الرحمن الرحيم بگويد. و اگر نگفت ، شيطان در آن شريك مى گردد.
 وضوء نور است ، بسم الله هم نور است ، و اگر بسم الله گفته نشود اثر مخصوص آن نور را نخواهد داشت هر چند نماز خود بسم الله است . ولى مشروط به اين است كه طهارتش نورى باشد. همچنين بقيه كارها مانند خوردن ، آشاميدن ، و پوشيدن و... اگر با نام خداى متعال انجام پذيرد، اثر معنوى در انسان بجا خواهد گذاشت .
عمرى خود سرانه به هوا و هوس گذرانديم ، آرى بايد كارهاى ما منظم و با روح باشد كه متاءسفانه چنين نيست !!

لينك ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط او  | 

گفت : سالى به حج مى شدم به توكل .  چون به ميان صحرا رسيدم ، مردى را ديدم دست و پاى بسته ، كلاغى را ديدم كه از هوا در آمد و يك پاره نان در منقار گرفته بر سينه وى نشست و به منقار پاره پاره مى كرد و در دهن وى مى نهاد. آنگه بپريد و آب آورد و به دهن وى فرو كرد. من از آن تعجب مى كردم . به نزديك وى شدم . از او حال پرسيدم . گفت : به حج مى شدم . دزدان مرا گرفتند و مالم را بردند و دست و پايم ببستند و بگذاشتند. سه روز گرسنه بودم . اميد از خلق ببريدم و پناه به حضرت حق آوردم .
گفتم : اى دستگير درماندگان ! و اى فريادرس بيچارگان ! دستم گير. حق تعالى اين كلاغ را بر گماشت تا از براى من نان و آب مى آورد.
مالك گويد: وى را باز گشادم و هر دو مى رفتيم به نزديك چاهى رسيديم . آهوان را ديديم كه آب مى خوردند و آب از براى ايشان بر سر چاه آمده بود. چون ما را بديدند، برميدند. ما بر سر چاه شديم ، آب در قعر چاه ديديم .
گفتم : خداوندا !  آهوان را ديدم كه آب مى خورند و آب از براى ايشان به سر چاه آمده بود.
خداوندا !  ايشان نه ركوع كنند و نه سجود ، از براى ايشان آب به سر چاه آوردى و ما را دلو و رسن مى بايد.
آواز آمد كه ايشان بر ما اعتماد كردند و شما را به دلو و رسن گذاشتيم و كار ايشان را كفايت كرديم : من كان لنا، كنا له  (هر كس (عملش ) براى ما باشد (فضل و رحمت ) ما براى او خواهد بود)


لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط او  | 

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو.........پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز..کزسرصدق می‌کندشب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان........قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار....گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند....این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر.......کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو

شاهنشین چشم من تکیه گه خیال توست....جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن...حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو

 

لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط او  | 

آورده اند كه عيسى عليه السلام به دهى رسيد كه اهل آن ده تمام بر جاى خود مرده بودند و همچنان بر روى زمين افتاده و دفن نشده . عيسى گفت : اينان به خشم خداى مرده اند. حواريان به يكباره گفتند: يا روح الله ! مى خواهيم كه حال و كار ايشان بدانيم تا ما آن نكنيم (كه بدين گرفتار گرديم .) عيسى دو گانه اى  بگزارد و آواز داد .
يكى از آن جماعت زنده شد و جواب داد. عيسى عليه السلام گفت : حال و قصه شما چگونه بوده است . گفت : اصبحنا فى العافية و امسينا فى الهاوية . بامداد به سلامت و عافيت بوديم و شبانگاه به هاويه گرفتار شديم . گفت : هاويه چيست ؟ قال : بحار فى النار فيها جبال من النار. گفت : درياهايى است از آتش كه در او كوههايى است از آتش . گفت : چه چيز شما را به هاويه رسانيد؟ گفت : دوستى دنيا و عبادت طاغوت . گفت : دوستى دنيا شما را تا چه حد بود؟ گفت : چنانكه كودك مادر را دوست دارد كه هر گاه كه روى به وى آرد، شاد شود و اگر برگردد، غمناك گردد. گفت : چگونه است كه در ميان اين خلقان ، تو جواب بازدادى ؟ گفت : ايشان را در دوزخ لگامهاى آتشين بر سر كرده اند و فرشتگان غلاظ و شداد بر ايشان موكل كرده . و من از اين ده نبودم ، به كارى و شغلى آمده بودم . چون عذاب فرود آمد، من نيز گرفتار شدم و مرا بر كنار دوزخ از درختى آويخته اند. مى ترسم كه اگر فرو افتم در دوزخ افتم .
عيسى عليه السلام به ياران خود نگريست و گفت : در مزبله اى خفتن و نان جوين خوردن با سلامت دين ، بهتر باشد از تصرف كردن در دنيا و به چنين عذابها گرفتار شدن .


لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط او  | 

آنچه تو را از حق باز دارد و از جمال جميل محبوب جلّ جلاله محجوب كند شيطان تو است ، چه در صورت انسان باشد يا جن . و آنچه كه به آن وسيله تو را از اين مقصد و مقصود باز دارند دامهاى شيطانى است ، چه از سنخ مقامات و مدارج باشد يا علوم و كمالات يا حِرَف و صنايع يا عيش و راحت يا رنج و ذلّت يا غير اينها. و اينها عبارت از دنياى مذمومه است ؛ و به عبارت ديگر، تعلّق قلب به غير حق دنياى او است و آن مذموم است و دام شيطان است و استعاذه از آن بايد كرد.شيطان باطنى انسان بسيار استاد است و او - اين - همچو نيست كه ابتدا انسان را به فساد بكشد، ابتدا قدم كوچكى را وا مى دارد كه انسان بردارد، اين قدم كه برداشت فردايش يك قدم يك قدرى بلندترى ، انسان را يواش يواش به جهنم مى فرستد، يواش يواش به فساد مى كشد ... شيطانى كه در باطن انسان است با كمال استادى انسان را به تباهى مى كشد. اگر از اول بگويد كه تو بيا برو يك آدمى را بكش ، هرگز نخواهد رفت . اين از اول انسان را وادار مى كند كه اين آدم چطور است ، يك غيضى به او بكن . بعد يك قدرى زيادتر تا كم كم مهيا مى كند انسان را از براى اينكه آدم هم مى كشد. همه اينهائى كه فاسد هستند به تدريج فاسد شدند. هيچ كس يك دفعه فاسد نشده است و هيچ يك از ماها هم بايد تصور نكنيم كه ماءمون از اين هستيم كه فاسد بشويم . همه در معرض فساد هستيم ، همه ما دست به گريبان شيطان است و خصوصاً شيطان نفس ، همه گريبانمان به دست اوست ، هيچ كس هم از ابتدا فاسدِ فاسد نبوده است و هيچ كس هم مامون نيست از اينكه - از - به فساد و به دام شيطان نيفتد.
انسان از خودش هميشه غافل است ، نمى تواند ادراك كند كه چكاره است . ممكن است چهل پنجاه سال يكى فكر كند كه براى خدا كار مى كند و آن كه به او القاء مى كند شيطان باشد...
اينها تلبيسات ابليس است كه بر ما غلبه كرده است و اين تلبيسات ابليسى را اگر چنانچه مسامحه كنيد شما را به جهنم مى فرستد، در همين دنيا
هم به تباهى مى كشد. در همين دنيا ايستاده است اين تلبيس نفسانى و اين شيطان نفس ايستاده است ، تا آنجائى كه همه چيز دنيا را به باد فنا بدهد


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

 عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه از ابی الحسن الرضا علیه السلام روایت کرده است که امام فرمود یا عبدالعظیم! از من به دوستان و یارانم سلام برسان و به آنها بگو که:

شیطان را به خود راه ندهند، و ایشان را به راستی در گفتار و پرداخت امانت فرمان بده؛ و نیز آنها را به سکوت و ترک جدال در آنچه که به آنها مربوط نیست و روی‎آوری به یکدیگر و دیدار از هم امر کن، به درستی که این کارها موجب نزدیک شدن به من است، و به آنها بگو که خود را به درگیری و ستیز با یکدیگر سرگرم نکنند. من به جان خود سوگند یاد کرده‎ام، که هر کس چنین کند و یکی از دوستان مرا به خشم آورد، از خدا می‎خواهم که او را در دنیا به سخت‎ترین عذاب‎ها گرفتار کند و چنین کسی در آخرت از زیانکاران است.                                           منبع:  «انوارالبهیة، تالیف مرحوم محدث قمی، ص 109»


لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط او  | 

 اين جمله   در بعضى روايات آمده است : انسان هر چه عبادت انجام دهد، نبايد از خود، راضى باشد  اين رضايت و خشنودى از خود همان (عجب ) است ، و مقصود از اين روايات آن است كه انسان همواره نسبت به اعمال خود ناراضى باشد. در روايت ديگر درباره خداوند متعال آمده است : غريم لايضى دينه
خداوند، طلبكارى است كه هيچگاه بدهى او پرداخت نمى گردد.
يعنى خداوند نسبت به بندگان خويش حقوقى دارد كه هيچ كس،كما هو حقه و چنانكه بايد نمى تواند آن را ادا كند.
البته  صحيح نيست كه عبارت معروف ما عرفناك حق معرفتك  (خدايا، تو را چنانكه تويى نشناخته ايم ) از لسان معصومين عليهم السلام نسبت به خداوند متعال صادر شود، و در هيچ يك از مجامع روايى از آن حضرات نقل نشده است . بلكه صحيح همان عبارت ما عبدناك حق عبادتك  (خدايا، تو را چنانكه شايد نپرستيده ايم ) مى باشد .

كم و زياد عبادت مهم نيست

قالَ  امام حسن عسكري(عليه السلام): لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في أمْرِ اللهِ.(3)

فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بي منتهاي خداوند در امور مختلف مي‌باشد.


لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط او  | 

در نامه ای حضرت اميرمؤ منان عليه السلام به امام حسن مجتبى عليه السّلام می فرمایند  : اخلص فى المساله لربك ، فان بيده العطاء و الحرمان .  در درخواست و دعا به درگاه پروردگارت اخلاص داشته باش ، زيرا كه بخشش و محروم ساختن (هر دو) به دست اوست .
در سوال و خواستن حوايج ، توجه قلبى ات تنها به خداوند باشد، زيرا همه خيرات از ناحيه او مى رسد، و محروميت نيز از اوست ، هم عطا و هم حرمان به دست اوست ، لذا نبايد به غير او توجه داشت ، بلكه تنها بايد از او در خواست نموده ، چنانكه قرآن مى فرمايد: و اذا سالك عبادى عنى ، فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان ، فليستجيبوا لى و ليؤ منوا بى لعلهم يرشدون . (بقره : 186)
و هرگاه بندگان من ، از تو درباره من بپرسند، (بگو:) من نزديكم ، و دعاى كننده را به هنگامى كه مرا بخواند، اجابت كنم ، پس آنان بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط او  | 

 آورده اند كه روزى رسول صلى الله عليه و آله و سلم و جبرئيل با يكديگر در حديث بودند كه امير المومنين بگذشت و سلام نكرد، جبرئيل گفت : يا رسول الله ! چيست حال امير المومنين كه بر ما بگذشت و سلام نكرد؟ رسول گفت : اى جبرئيل ! چون است كه وى را امير المومنين خواندى ؟ گفت : حق تعالى وى را بدين نام خوانده است در فلان غزا (جنگ)و مرا گفت كه به نزديك رسول من برو و بگو تا امير المومنين را فرمايد تا در ميان دو صف جولان كند كه فرشتگان مى خواهند جولان او را ببينند.
پس دگر روز رسول گفت : يا امير المومنين ! چگونه بود كه ديروز بر من و جبرئيل بگذشتى و سلام نكردى ؟ گفت : يا رسول الله ! دحية الكلبى (نام يكى از صحابه است كه جبرئيل به شكل او در آمده بود) را ديدم كه با يكديگر در حديث بوديد، نخواستم كه حديث شما بر شما بريده شود. يا رسول الله ! چگونه است كه مرا امير المومنين خواندى ؟ - و پيش از آن رسول وى را امير المومنين نخوانده بود - گفت : جبرئيل مرا خبر داد كه پادشاه عالم تو را امير المومنين نام نهاده است .
گفت : يا رسول الله ! در حال حيات تو من امير المومنين باشم ؟ گفت : آرى ، انت امير من فى السماء و امير من فى الارض و امير من مضى و امير من بقى الى يوم القيامة . تو امير اهل آسمانى و امير اهل زمينى و امير كسانى كه بگذشته اند و امير آنان كه باقى اند تا روز قيامت

اورده اند كه چون حق تعالى موسى عليه السلام را فرمود كه از خضر علم آموز، در آن وقت كه از پيش خضر بازگشت ، هارون گفت : كه از عجايبها چه ديدى ؟ گفت : با خضر در كنار دريا نشسته بوديم ، مرغى از هوا در آمد و منقارى آب برگرفت و به سوى مشرق انداخت و يك منقار بر گرفت و به سوى مغرب انداخت و يكى به سوى آسمان انداخت و يكى به سوى زمين و بپريد. ما از آن متعجب گشتيم و متحير فرو مانديم . فرشته اى آمد، فرمود: چرا متحير فرو مانده ايد؟ گفتم : از كار اين مرغ . گفت : معنى آن است كه بدان خداى كه مشرق و مغرب گردانيد و مغرب را مغرب و آسمان را برداشت و زمين را بگسترانيد كه بعد از شما پيغمبرى برون آيد نام وى محمد و وى را وصى اى بود نام وى على ، علم شما به نسبت با علم وى چون قطره اى بود از دريا.

آورده اند كه در آن وقت كه شاه مردان را ضربت زده بودند، صعصعه بن صوحان پيش وى آمد و گفت : يا امير المومنين ! مدتى است كه مسائلى چند در خاطر من مى گردد. من خواستم كه از حضرتتان سئوال كنم ، اما هيبت شما مرا مانع شد. اگر اجازت فرمايى بپرسم ؟ گفت : بپرس . گفت : يا امير! تو فاضلترى ، يا آدم ؟ امام فرمودند : يا صعصعه ! تزكيه امرء نفسه قبيح  يعنى : قبيح است كه مرد خود را بستاند اما چون مى پرسى ، (مى گويم ) آدم را از يك چيز نهى كردند، وى بدان نزديك شد (و بخورد) و بسيار چيزها بر من مباح كردند و من آن نكردم و گرد آن نگشتم و بدان نزديك نشدم .
گفت : تو فاضلترى ، يا نوح ؟ گفت : نوح بر قوم خود دعاى بد كرد و من نكردم ؛ و پسر نوح كافر بود و پسران من سيدان جوانان اهل بهشتند.
گفت : تو فاضلترى ، يا ابراهيم ؟ گفت : ابراهيم گفت : رب ارنى كيف تحيى الموتى  (خدايا! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؟ سوره بقره ، آيه ۲۶۰ ) و من گفتم : لو كشف بى الغطاء ما ازددت يقينا (اگر حجابها برايم برداشته شوند يقينم (ذره اى ) افزايش نمى يابد . غرر الحكم ، 5/108) .
گفت : تو فاضلترى ، يا موسى ؟ گفت : حق تعالى وى را به رسالت فرستاد پيش فرعون ، گفت : من مى ترسم كه مرا بكشند - كه من يكى را از ايشان كشته ام . برادرم هارون را با من بفرست . و چون رسول صلى الله عليه و آله و سلم مرا فرمود كه سوره برائت بر اهل مكه خوانم - و من صناديد قريش را كشته بودم - نترسيدم و برفتم و بر ايشان خواندم و تهديد و عيدشان كردم .
گفت : تو فاضلترى ، يا عيسى ؟ گفت : مريم در بيت المقدس بود، چون وضع حملش شد، آواز آمد كه برون رو كه اين خانه عبادت است نه خانه ولادت ، و مادر مرا چون وضع حمل شد برون كعبه ، آواز آمد كه به اندرون كعبه بیآى و من در اندرون كعبه در وجودم آمدم . گفت : راست گفتى يا امير المومنين .


ادامه مطلب

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط او  | 

ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين (بقره : 2)
اين كتاب كه هيچ ترديدى در (حقانيت ) آن نيست ، مايه هدايت تقوا پيشگان مى باشد.
مراد از (متقين ) در گفتار خداوند متعال ، (متقين بالفعل ) مى باشد . تقوى مراتب دارد، و متقين داراى مراتب هستند، و هدايت در اينجا كه مى فرمايد: (هدى للمتقين ) نيز هدايت بعد از هدايت است كه مختص تقوى پيشگان است و براى غير متقين نيست ، چنانكه مقصود از طلب هدايت در سوره حمد كه مكرر در نماز مى خوانيم و مى گوئيم : (اهدنا الصراط المستقيم ) (حمد: 5): (ما را به راه راست هدايت نما) با اينكه خود نماز از مصاديق هدايت به صراط مستقيم است نمازگزاران به نماز هدايت شده اند، طلب هدايت بعد از هدايت است .
بنابراين ، مراد از هدايت متقين ، مراتب بعد از هدايت اولى است كه هدايت اولى آنان قبل از قرآن و به سبب فطرت خدادادى و دست نخورده آنان است
، و هدايت دوم هدايت به قرآن مى باشد.
پس متقين بين دو هدايت واقع گرديده ، هدايت اول كه به وسيله آن جزو متقين شده اند، و هدايت دوم كه خداوند متعال بعد از تقوى به واسطه قرآن به آنان كرامت فرموده است . چنانكه كفار و منافقين نيز بين دو گمراهى و ضلالت واقعند. خداوند متعال مى فرمايد: فى قلوبهم مرض ، فزادهم الله مرضا (بقره : 10)
دلهايشان بيمار است ، لذا خداوند بر بيمارى آنان افزود.
و همچنين مى فرمايد: يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا، و ما يضل به الا الفاسقين (بقره : 26)
خداوند بسيارى را به واسطه قرآن گمراه ، و بسيارى را هدايت مى نمايد، البته جز گناهكاران را گمراه نمى نمايد.
نيز مى فرمايد: فلما زاغوا، ازاغ الله قلوبهم (صف : 5)
پس چون از حق برگشتند، خداوند دلهايشان را برگردانيد.
                                     

لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

منظور  اين كلام معصوم عليه السّلام كه در زيارت جامعه كبيره آمده است ، كه مى فرمايد: من ارادالله ، بداء بكم ، و من وحده ، قبل عنكم . (هر كس آهنگ خدا را كند، به شما آغاز مى كند؛ و هر كس به يگانگى خدا ايمان آورد، از سوى شما آمده است)       من اراد الله ، بداءبكم   يعنى كسى كه خدا را مى خواهد، شما سبيل و راه و راهنماى اوييد، و از راه شما بايد به خدا برسد، كه :
انتم السبيل الاعظم...شماييد بزرگترين راه خدا.
و جمله دوم : من وحده قبل عنكم يعنى كسى كه موحد است ، از ناحيه شما آمده و از نزد شما بر خاسته است .

لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط او  | 

سوال - راه رسيدن به كمالات عاليه چيست ؟
 جواب - از قرآن و سنت به دست مى آيد كه طريق رسيدن به كمالات عاليه ، انقطاع كلى از ما سوى الله است . و ملاك وصول به كمال ، رفع تعلقات يعنى بريدن از همه چيز، حتى از خود و خواسته هاى خويش است .


 سوال - مگر چند راه به خدا داريم كه خداوند در قرآن كريمسبل  را با صيغه جمع ذكر نموده و مى فرمايد: و الذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا (عنكبوت : 69)
و كسانى كه درباره ما بكوشند، به يقين آنان را به راه هاى خود رهنمون مى گرديم .
 جواب - در روايت آمده است : الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق به شماره خلائق به سوى خدا راه وجود دارد.
بنابراين ، هر كس طريقى خاص به خداى متعال دارد.

 سوال - يعنى براى هر فردى راهى غير از شرع وجود دارد؟
 جواب - پس شرع چيست ؟! يعنى راه هاى معرفت خداوند سبحان با بيان معصوم و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امام عليه السلام ، به شماره خلائق است . يكى از اين راه ها، معرفت نفس است كه بهترين راه ، و وجه موصول و اقرب طرق است ، و راه هاى ديگر هم داريم .
اساسا در تقرب الى الله تعالى در شرع بياناتى داريم ، بيانات نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و ائمه هدى عليهم السلام بيانات شرعى است ، و طريق معرفت نفس در آيات و روايات بيان شده است ؛ ولى عموم علماى عامه اين را عنوان كرده اند كه طريق معرفت نفس اقرب است ولى در شرع بيان نشده است ، و عرفا از پيش خود بدان عمل كرده اند، و مرض خدا قرار گرفته است ، و از اين راه ، مشايخ هر كدام راهى را كه نزديكتر تشخيص داده اند به مريدانشان القاء كرده و دستور داده اند. و اين طريقت (حضرت استاد (ره ) در جاى ديگر فرمودند: طريقت ، همان پياده كردن شريعت و عمل بر طبق شريعت است) ناميده شده است .
و كار به جايى رسيده كه شريعت  در يك طرف ، و طريقت در طرف مقابل قرار گرفته است ، و علت اين امر راهمان عدم بيان شرع دانسته اند. ليكن صحيح اين است كه آيات كريمه و روايات اين راه را بيان كرده اند.


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط او  | 

دکتر محمد هادی امینی (فرزند علامه امینی) می نویسد: پس از گذشت چهارسال از فوت پدرم در شب جمعه ای قبل از اذان صبح، پدرم را در خواب دیدم.
او بسیار شاداب و خرسند بود، جلو رفتم و پس از سلام و دست بوسی گفتم: پدر جان! در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید؟ پدرم گفت: چه می گویی؟
دوباره عرض کردم: آقا جان! در آنجا که اقامت دارید کدام یک از اعمال تان موجب نجات شما شد؟ کتاب الغدیر یا سایر تألیفات شما یا تأسیس بنیاد و کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام؟
پدرم پاسخ داد: نمی دانم چه می گویی؟ قدری روشن تر بگو.
گفتم: آقا جان! شما اکون از میان ما رخت بربسته ای و به جهان دیگر منتقل شده اید، آنجا کدامین عمل باعث نجات شما گردید؟
مرحوم علامه امینی تأملی نمود، سپس فرمود: فقط زیارت ابا عبدالحسین علیه السلام.
عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط ایران و عراق تیره شده و راه کربلا بسته است، برای زیارت چه کنیم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام بر پا می شود شرکت کنید تا ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به شما بدهند.
سپس فرمود: پسر جان! در گذشته بارها به تو یادآور شدم و اکنون نیز توصیه میکنم که زیارت عاشورا به هیچ عنوان ترک مکن.
زیارت عاشورا بخوان و آن را وظیفه خودت بدان. این زیارت دارای آثار، برکات و فواید بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی تو در دنیا و آخرت می شود.
فرزند مرحوم علامه امینی ادامه می دهد: علامه امینی با کثرت مشاغل و تألیفات و مطالعات، بر این کار مواظبت کامل داشت و به خواندن زیارت عاشورا سفارش می نمود، به همین دلیل خود من سی سال است که توفیق خواندن زیارت عاشورا را دارم.(از کتاب طوبای محبت)
 


لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط او  | 

ضرورت تفکر در امر دنیا و مرگ

امام حسین علیه‏ السلام به پیروان خود توصیه می‏کنند در سرگذشت دیگران که پیش از این در دنیا بودند و در رفاه و آسایش زندگی می‏کردند تأمل کنند و همواره به یاد مرگ باشند چرا که این کار انسان را از گناه باز می‏دارد. آن‏حضرت می‏فرمایند: «ای فرزند آدم، کمی اندیشه کن و به خطاب به نفس خود بگو: پادشاهان و صاحبان دنیا و جهان‏داران گذشته کجایند؟ آنهایی که شهرها بنا کردند و نهرها را جاری کردند و... و سرانجام با بی‏میلی از همه آنها جدا شده، از دنیا رفتند و همه را برای دیگران به ارث گذاشتند. ما هم روزی مثل آنها همه چیز را به دیگران وا گذاشته، به آنها خواهیم پیوست. ای فرزند آدم، هنگامی را به یاد آور که با مرگ دست و پنجه نرم می‏کنی و در قبر پهلو به زمین می‏گذاری و در پیشگاه خدا تمام اعضای بدنت علیه تو گواهی خواهند داد و رازهای پنهان آشکار شده، ترازوهای عدالت برقرار می‏شود».


ادامه مطلب

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  |