پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) معناى توكّل را از جبرئيل سؤال كرد، جبرئيل در پاسخ گفت:
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر توسط او
|
خلق حسن باشدش هر که حسینی بود
هر که حسینی بود خلق حسن باشدش
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر توسط او
|
تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 9 بعد از ظهر توسط او
|
در آرزوی خاک در یار سوختیم
یاد آور ای صبا که نکردی حمایتی
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 1 بعد از ظهر توسط او
|
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند :
خوشا به حال شیعیان ما ! آنهایی که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ولایت چنگ زنند و بر برائت از دشمنان ما ثابت قدم باشند. آنها از ما هستند و ما نیز از آنانیم ، ما را به امامت پذیرفته اند و ما آنان را به شیعه بودن پذیرفته ایم . پس خوشا به حال آنها ، به خدا سوگند آنها د ر قیامت همراه ما و در درجه ما خواهندبود . (کمال الدین ج2 ص361)
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر توسط او
|
لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم ، لماتوا شوقا .
اگر پشت کنندگان به من بدانند که چقدر به آنان اشتیاق دارم از شوق خواهند مرد .
اگر جان در ره جانان فدا گردد فدا گردد
زیمن عشق جان جاودانی کرده ام پیدا
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر توسط او
|
عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه از ابی الحسن الرضا علیه السلام روایت کرده است که امام فرمود یا عبدالعظیم! از من به دوستان و یارانم سلام برسان و به آنها بگو که:
شیطان را به خود راه ندهند، و ایشان را به راستی در گفتار و پرداخت امانت فرمان بده ؛ و نیز آنها را به سکوت و ترک جدال در آنچه که به آنها مربوط نیست و رویآوری به یکدیگر و دیدار از هم امر کن ، به درستی که این کارها موجب نزدیک شدن به من است، و به آنها بگو که خود را به درگیری و ستیز با یکدیگر سرگرم نکنند. من به جان خود سوگند یاد کردهام، که هر کس چنین کند و یکی از دوستان مرا به خشم آورد، از خدا میخواهم که او را در دنیا به سختترین عذابها گرفتار کند و چنین کسی در آخرت از زیانکاران است.
منبع: «انوارالبهیة، تالیف مرحوم محدث قمی، ص 109»
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر توسط او
|
به سند معتبر از كتاب دلائل حميرى روايت كرده است ، از محمد بن سهل قمى كه گفت : من در مكه معظمه مجاور بودم ، پس رفتم به مدينه و به خدمت حضرت امام محمد جواد (عليه السلام ) مشرف شدم ، و اراده داشتم كه از حضرت سؤ ال كنم از براى شرف و كرامت جامه را كه بپوشم و ميسر نشد كه سؤ ال كنم تا وداع كردم و بيرون آمدم ، و خواستم كه از مدينه بيرون روم ، باز به خاطرم رسيد كه عريضه به خدمت حضرت بنويسم و جامه را سؤ ال كنم ، چون ترددى داشتم عريضه را نوشتم و رفتم به مسجد حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله ) و دو ركعت نماز استخاره كردم ، و بعد از آن صد مرتبه طلب خير از خدا كردم ، پس در دلم افتاد كه نامه را نفرستم ، نامه را دريدم و از مدينه بيرون رفتم ، چون روانه شدم ديدم كه خادم آن حضرت در ميان قطارها مى گردد و سؤ ال از مكان من مى كند، چون به من رسيد دستمالى به من داد كه دو پارچه بسيار خوش قماش نازك در ميان آن پيچيده بود، و گفت : مولاى تو اين جامه ها را براى تو فرستاده است ، پس احمد بن محمد بن عيسى راوى حديث گفت : كه در آن زودى محمد بن سهل به رحمت خدا رفت ، و من او را غسل دادم و در همان جامه ها كه حضرت فرستاده بودند او را كفن كردم .
يا اباالحسن يا علي بن موسي ايها الرضا يابن رسول الله يا حجة الله علي خلقه يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا. يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر توسط او
|
امام امیر المومنین على بن ابى طالب
(عليه السلام) در
خطبه۹۳مى فرمايد: «
از من سؤال كنيد
(و آنچه را مى خواهيد درباره سرنوشت آينده از من بپرسيد) پيش از آن كه مرا از دست دهيد».
(فَاسْأَلُوني قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُوني).
به گفته محقّقان، هيچ كس را ياراى اين سخن، جز على بن ابى طالب(عليه السلام) نبوده است! چرا كه آگاهى او بر مسائل گذشته و حال و آينده، به قدرى گسترده بود كه پاسخ هر سؤالى را، از معارف و احكام و حوادث گوناگون آماده داشت و اين علم و دانشى بود كه از پيامبر آموخته بود و پيامبر از سرچشمه وحى فرا گرفته بود و الهامات الهيّه و تأييدات روح القدس بر قلب پاك اميرمؤمنان على(عليه السلام) نيز، آن را گسترش مى داد و برآن تأكيد مى نمود.
جمعى از «مورّخان» از افرادى نام برده اند كه به خاطر غرور آميخته با ناآگاهى، در اين ميدان گام نهادند و نداى «سَلوُنِي» سر دادند; ولى به زودى رسوا و سرشكسته شدند و مدّعاى خود را پس گرفتند! از جمله «ابن جوزى» (دانشمند معروف قرن ششم) روزى بر منبر همين جمله «سَلوُنِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي» را در برابر مردم گفت، ناگهان زنى از ميان جمعيت برخاست رو به سوى او كرده گفت: «در روايات آمده كه على(عليه السلام) در يك شب براى مراسم كفن و دفن «سلمان فارسى» به «مدائن» آمد و بلافاصله بازگشت» ابن جوزى گفت: «آرى چنين روايتى نقل شده است». زن گفت «اين را هم مى دانيم كه جنازه عثمان (لعنت الله علیه) كه در نزديكى امام بود سه روز در مزابل افتاده بود و على(عليه السلام) كارى نكرد;» ابن جوزى گفت: «آرى! چنين بوده است» زن گفت: «بايد يكى از اين دو كار اشتباه باشد» (در واقع زن مى خواست اعتقاد ابن جوزى را در مورد عثمان تخطئه كند) ابن جوزى از پاسخ فرو ماند و تنها به اين قناعت كرد كه به آن زن گفت: «اگر بدون اجازه همسرت از خانه بيرون آمدى لعنت خدا بر تو باد و اگر با اجازه شوهرت بود لعنت خدا بر او باد!» زن با خون سردى گفت: «بگو ببينم خارج شدن عايشه براى جنگ با على(عليه السلام) (در واقعه جمل) به اذن پيامبر بود، يا بدون آن!» (اشاره به اينكه پيامبر اكرم از قبل پيش بينى كرده بود و او را نهى فرمود.) ابن جوزى خاموش ماند و قدرت بر پاسخ نداشت.
سپس امام(عليه السلام) بعد از ذكر اين مقدّمه چنين مى فرمايد: «سوگند به كسى كه جانم در دست قدرت اوست! از هيچ حادثه اى كه از امروز تا دامنه قيامت واقع مى شود از من سؤال نمى كنيد (مگر اين كه پاسخ آن را آماده دارم) و همچنين درباره هيچ گروهى كه حتّى يك صد نفر را هدايت يا گمراه مى كنند پرسش نمى كنيد، مگر اينكه از دعوت كننده و رهبر و كسى كه آنها را به پيش مى راند و از جايگاه خيمه و خرگاه و محلّ اجتماع آنها و كسانى كه از آنها كشته مى شوند، يا به مرگ طبيعى مى ميرند، (از همه اينها) شما را آگاه مى سازم.»
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر توسط او
|
الاسلام له ار كان اربعه ، التوكل على الله و تفويض الامر الى الله و الرضا بقضاء الله و التسليم لامر الله عزوجل .
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اسلام داراى چهار ركن است : توكل بر خدا و واگذارى كار به خداوند و راضى بودن به قضاى الهى و تسليم بودن در مقابل امر خداى عزوجل
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 1 بعد از ظهر توسط او
|
عـبـدالله بـن ابـى يعفور گويد: به امام صادق عليه السلام(
این از قول خودم-امام عزیزتر از جانم) عرض كردم : من كه با مردم آمـيـزش دارم بـسـيـار تـعـجـب مـى كـنـم از مـردمـيـكـه از شـمـا پـيـروى نـمـى كـنـنـد و بـدنـبـال فـلان و فـلان مـى رونـد ولى امـيـن و راسـتـگـو و بـاوفايند، و مردمى هستند كه بدنبال شمايند، ولى امانت و وفاء و راستگوئى آنها را ندارند.
امـام صـادق عـليـه السـلام راست نشست و مانند
خشمناكى به من متوجه شد، سپس فرمود: هر كه خدا را با پيروى از امام ستمگريكه از جانب خدا نيست ديندارى كند، دين ندارد و سرزنش نـيـسـت بـر كـسـيكه با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، عرض كردم :
آنها دين نـدارنـد و بـراينها سرزنشى نيست ؟!! فرمود: آرى آنها دين ندارند و بر اينها سرزنشى نـيـسـت ، سـپـس فرمود: مگر قول خداى عزوجل را نمى شنوى ؟ (
خدا كار ساز -ولی- كسانيست كه ايـمـان آورده انـد و از ظـلمـات بـنـورشـان مى برد ۲۵۷ سوره ۲) يعنى از ظلمات گناهان بنور توبه و آمرزششان مى برد، بواسطه پيرويشان از هر امام عادليكه از جانب خداست . و باز فرموده است : (
و كسانى كه كافر شده اند كارسازشان طغيانگران سركشند كه نـور بـظلمتشان مى برند) مقصود از اين آيه اينست كه آنها نور اسلام داشتند، ولى چون از هـر امام ستمگرى كه از جانب خدا نبود پيروى كردند، بواسطه پيروى او از نور اسلام بظلمات كفر گرائيدند، سپس خدا براى ايشان همراه بودن با كفار را در دوزخ واجب ساخت (آنها دوزخيانند و در آن جاودان باشند).
شرح در آيه شريفه نور را بلفظ مفرد و ظلمات را بلفظ جمع ذكر فرمود، براى اينكه نور كه دين اسلام و راه حق و صوابست يكى است و انحراف كه موجب اختلاف و تعدد است در آن راه نـدارد ولى ديـنـهـاى بـاطـل و بـدعـتـها و وساوس شيطانى كه در آيه شريفه از آن تعبير به ظلمات شده است و در اطراف راه مستقيم حق قرار دارد متعدد و بى شمار است .
ادامه مطلب
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 9 بعد از ظهر توسط او
|
ابن عباس گفت در محضر پيغمبر بوديم پرسيدند
بهترين همنشينان كيست ؟ حضرت فرمودند :
« من ذكركم بالله رويته ، و زادكم فی علمكم منطقه ، و ذكركم بالاخره
عمله » .
" آنكس كه ديدنش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش بر دانشتان
بيفزايد و رفتارش شما را به ياد آخرت و قيامت بيندازد " .
بحار الانوار ، ج 15
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 8 بعد از ظهر توسط او
|
سـدير گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم : من دوستان شما را در حالى ترك گفتم (و بسوى شما آمدم ) كه اختلاف داشتند و از يكديگر بيزارى مى جستند، فرمود: ترا بـا وضـع آنها چكار؟ همانا مردم سه تكليف دارند: شناختن ائمه و تسليم بودن در برابر آنها و ارجاع اختلافات خود را به ايشان .
شـرح:
شدت اختلاف شيعيان در مسائل دينى و موضوعات مذهبى سدير را ناراحت كرده ، به امـام عليه السلام شكايت مى كند، حضرت مى فرمايد، اختلاف آنها به تو زيانى ندارد و در آن بـاره فـكـر مـكـن و بـدانكه تو و هر يك از شيعيان سه تكليف داريد كه بايد انجام دهـيـد: 1ـ ائمـه و پـيـشـوايـان خـود را بـشـناسيد تا بدام شيادان گمراه كننده نيفتيد. ۲ـ در بـرابـر پـيـشـوايان خود تسليم باشيد، يعنى آنها را چنانكه هستند بشناسيد تا خود به خود تسليم و منقادشان شويد و او امر و نواهى آنها را بپذيرد و به گفتار و رفتار و قيام يـا خـانـه نـشستن و ساير اعمال آنها اگر چه بر خلاف سليقه شما باشد اعتراض نكنيد، زيـرا اعمال و رفتار آنها طبق دستور خدا و پيغمبر است . ۳- اگر در موضوعى با يكديگر اخـتلاف نظر پيدا كرديد، مطلب را به آنها ارجاع دهيد چنانكه خداى تعالى فرمايد: (اى مـؤ مـنـان از خدا و رسول اطاعت كنيد و اگر در موضوعى اختلاف و مشاجره كرديد، آن را به خـدا و رسـول ارجاع دهيد) و معلوم است كه ائمه اوصياء و جانشينان پيغمبرند و در نبودن پيغمبر بايد اختلافات به آنها ارجاع شود.
اصول كافى جلد ۲ صفحه ۲۳۵ روايت ۱
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر توسط او
|
حضرت ابىجعفر عليهالسلام درباره قول خدايتعالى (۱۶سوره ۸۲)
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً (و اگر بر آن روش استوار شوند، آبى فراوانشان نوشانيم) فرمود: يعنى اگر بر ولايت
على بن ابيطالب امير مؤمنان و اوصياء از فرزندان او استوار شوند و اطاعت آنها را در امر و نهيشان بپذيرند (آب فراوانى به آنها نوشانيم) يعنى ايمانرا در دلشان جايگزين كنيم و مقصود از(طريقه = روش) ايمان بولايت على و جانشينان اوست.
توضيح: استوارى بر ايمان بمعنى پايدارى بر شرايط و لوازم آنست، مانند اطاعت و فرمانبردارى از دستورات دينى و عدم انحراف در عقايد قلبى و امام رضا عليهالسلام بيكى از شيعيان فرمود: استوارى بر ايمان همين است كه شما شيعيان داريد يعنى كسانيكه از طريقه شما منحرفند استوار نيستند و نزول فرشتگان در هنگام مرگ، يا در قبر و يا در قيامت است كه بمؤمنين استوار گويند: از عقاب مترسيد و بر از دست رفتن ثواب اندوهگين مباشيد و يا آنكه بر اهل و مال و فرزند خود اندوهگين مباشيد مختصرى از مجمع البيان
اصول كافى جلد۱صفحه: ۳۱۹ روايه: ۱
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 1 بعد از ظهر توسط او
|
ريان ابن شبيب روايت کرده که من روز اول محرم خدمت حضرت علي بن موسي الرضاعليه السلام رسيدم حضرت فرمودند : اي پسر شبيب آيا امروز را روزه گرفته اي؟ عرض کردم نه يابن رسول الله ! فرمودند : امروز روزي است که زکريا پروردگارش را خواند وگفت : پروردگارا فرزندي پاک به من مرحمت بفرما ، همانا تو دعاي بندگان را مي شنوي .حق تعالي دعاي او را مستجاب فرمود ، درحالي که حضرت زکريا درمحراب بود به ملايکه فرمود : او را ندا کردند گفتند خدا بشارت مي دهد تو را به يحيي، پس هرکه امروز را روزه بدارد و سپس دعا کند دعاي او مستجاب مي گردد چنان که دعاي زکريا (علیه السلام) مستجاب گرديد.
سپس حضرت فرمودند:
اي پسرشبيب! محرم ماهي بود که اهل جاهليت درزمان گذشته ظلم وقتال را در اين ماه حرام مي دانستند براي احترام اين ماه ، (نام اين ماه محرم الحرام است. ) پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند،حرمت پيامبرخدا را ندانستند ، در اين ماه با ذريه ي پيامبر قتال کردند و زنان ايشان را اسير نمودند واموالشان را به غارت بردند پس خدا اين ها را هرگز نيا مرزاد. بعد فرمودند:
اي پسرشبيب اگرگريه مي کني براي حسين بن علي بن ابي طالب (علیه السلام)گريه کن که اورا مانند گوسفندي ذبح کردند واورا با هجده نفرازاهل بيت اوشهيد نمودند که هيچ يک ازآن ها درروي زمين شبيه ومانندي نداشتند . ادامه مطلب
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر توسط او
|
قسمتى از نامهاى است كه حضرت علی به حارث همدانى نوشته است :
از هر كارى كه پنهانى انجام مىگيرد و آشكارا شرم آور است بپرهيز ، و از هر عملى كه اگر از كننده آن بپرسند ، آن را انكار مىكند يا از آن عذر مىخواهد دورى كن ، و هر چه شنيدى براى مردم مگو كه اين دليل دروغگوئى است ، و تمام آنچه مردم به تو گفتهاند رد مكن كه اين دليل نادانى است ، و هنگام قدرت چشم پوشى كن ، و موقع خشم بردبار باش و با وجود تسلط گذشت كن . از همنشينى با بدكاران بپرهيز ، زيرا بدى به بدى ملحق مىشود . و از خشم بر حذر باش ، زيرا آن لشگر بزرگى از لشگرهاى شيطان است .
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر توسط او
|
حضرت رضا، عليهالسلام، مىفرمايد:
و هو يوم التّهنية يهنّىء بعضكم بعضاً فإذا لقى المؤمن أخاه يقول: الحمدللّه الّذى جعلنا من المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين و الائمة سلاماللهعليهم.
روز عيد غدير خم روز تهنيتگويى است. بعضى از شما به بعض ديگر تهنيت بگويد و هرگاه مؤمنى با برادرش برخورد كرد بگويد: »ستايش مخصوص خداوندى است كه ما را از پيوستگان به ولايت اميرالمؤمنين، عليهالسلام، و امامان، عليهمالسلام، قرار داد».
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 7 بعد از ظهر توسط او
|
يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.
أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ.
بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ.
نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت میكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى میكنند، و به خاطر من با ديگران میپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل میكنند.
و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى.
هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد.
اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه میكنم، مینگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمیكنند.
شكم آنها از مال حرام خالى است.
خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است.
ادامه مطلب
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 2 بعد از ظهر توسط او
|
شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته اند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم.
بر خلاف شايعه
اى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مىگويند كه ادعاى نبوت كرده
اى و علت زندان رفتنت همين است؟
گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است:
من در شام در محلى كه گويند:
رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمد و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مىشناسى؟
گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم .
به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم
.
بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد.
و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مىدهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم:
«قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».
من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان .
من نامه اى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند.
على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مىدوند، گفتم: جريان چيست؟!
گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربوده اند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد.
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 10 بعد از ظهر توسط او
|
مردی به امام صادق ( ع ) گفت :
ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم میگذاريم ، آيا اين كار ،
ما را سودی دارد ؟ حضرت فرمودند آری به خدا قسم : و هل الدين الا الحب»
مگر دين چيزی غير از دوستی است ؟
سپس به آيه شريفه :
" « ان كنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله »" استشهاد فرمود.
اساسا علاقه و محبت است كه اطاعت آور است . عاشق را آن يارا نباشد
كه از خواست معشوق سربپيچد . ما اين را خود با چشم میبينيم كه جوانك
عاشق در مقابل معشوقه و دلباختهاش از همه چيز میگذرد و همه چيز را فدای
او میسازد . اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است كه انسان به
حضرت حق دارد
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر توسط او
|
مرحوم شيخ صدوق به نقل از حاكم بيهقى حكايت كند:
روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمايشاتى فرمود: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.
بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: ياابن رسول اللّه ! پس اين آيه شريفه قرآن ((لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم ))(14) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى ؟
حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما اين چنين تفسير كرده ايد؛ و عدّه اى ديگرتان گفته اند: منظور طعام لذيذ است ؛ و نيز عدّه اى ديگر، خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.
و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش ، امام جعفر صادق عليه السلام روايت فرموده است كه : خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش قرار داده است ، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.
و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت ، زشت و ناپسند است .
بنابر اين ، منظور از آيه شريفه قرآن ، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤ ال پيرامون توحيد و يكتاپرستى ؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پيغمبر اسلام ، از ولايت ما ائمّه ، نيز سؤ ال خواهد كرد.
و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه زايل و فاسدشدنى نخواهد بود.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السلام حكايت فرمود، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
اى علىّ! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، يگانگى خداوند سبحان ، سپس نبوّت و رسالت من ؛ و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه خواهد بود، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است .
پس اگر انسان ، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر توسط او
|
حـضـرت باقر عليه السلام فرمود: كه رسول خدا (ص ) فرموده : هركس در يك شب ده آيـه از قرآن بخواند از غالفين نوشته نشود، و هركس پنجاه آيه بخواند در زمده ذاكرين نـوشـتـه شـود و هر كس صد آيه بخواند در زمره قانتين نوشته شود، و هركس دويست آيه بـخواند از خاشعين نوشته شود، و هر كه سيصد آيه بخواند از فائزين نوشته شود، و هر كه پانصد آيه بخواند از جمله مجتهدين نوشته شود، و هر كه هزار آيه بخواند براى او (ثـواب انـفـاق ) يـك قـنـطـار از طـلا نـوشـتـه شـود و قـنـطـار پـانـزده هـزار مثقال طلا است ، كه هر مثقالى بيست و چهار قيراط است كه كوچترين آنها باندازه كوه احد و بزرگترين آنها باندازه آنچه ميان زمين و آسمان است .
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر توسط او
|
متفكر بزرگ شهيد مطهرى پس از طرح ديدگاه هاى مختلف درباره انسان كامل در اين باره مى گويد:
من اعتراف دارم كه مكتب عرفان از تمام مكتب هاى قديم و جديد، در باب انسان كامل غنى تر است ؛ نه قديمى ها توانسته اند به پايه اين ها برسند و نه امروزى ها.
در باب سيماى انسان كامل از ديدگاه عرفاى مسلمان ، به طور كلى در ابتدا بايد گفت : وسيله اى كه اهل معرفت براى رسيدن به مقام انسان كامل معرفى مى كنند، اصلاح و تهذيب نفس و توجه به خداست . هر چه انسان بيش تر به خداى سبحان توجه كند و از غير خداوند فاصله بگيرد و هر چه بيش تر به معرفت نفس و تهذيب آن بپردازد، و از سير در آيات آفاقى و انفسى به خود شناسى و خداشناسى بار يابد، به مقام انسان كامل نزديك تر مى شود. كمال نهايى انسان از نظر عارف ، رسيدن به حق سبحانه است . آنان معتقدند كه اگر انسان باطن خود را تصفيه كرده و از خود ديدن به خدا ديدن بار يابد، به كمال نهايى خود رسيده است . عارف دل داده ، شبسترى در اين زمينه چنين خوش سروده است:
| چو تو بيرون روى او اندر آيد |
| به تو، بى تو جمال خود نمايد |
بنابراين ، از ديدگاه عرفا، اگر انسان با براق عشق حركت كرده و منازل را زير نظر انسان كامل طى كند، به كمال نهايى خود مى رسد، به طورى كه پرده ميان او و خدا برداشته شده و به مركز جهان هستى مى رسد. او اين راه را با تلاش و تكاپوى مداوم بايد بپيمايد، چنان كه خدا در قرآن كريم مى فرمايد:
يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيهاى انسان به درستى كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد. (انشقاق (84) آيه 6).
وقتى انسان به اين مقام برسد، به حقيقت هستى رسيده و همه چيز را دارا مى شود. چيزى كه انسان را به اين مقام مى رساند عبوديت است . امام صادق عليه السلام فرمود: العبودية جوهرة كنهها الربوبية ؛ عبوديت گوهرى است كه باطن آن ربوبيت پروردگارى است . هر گاه انسان به خدا رسيد، انسان كامل و مظهر كامل اسما و صفات الهى شده و آينه اى مى شود كه ذات حق در او تجلى مى كند. اين حقايق در صورتى براى انسان حاصل مى شود كه همه حجاب هاى ظلمانى و نورانى را خرق كرده باشد. در مناجات شعبانيه - كه مناجات همه ائمه معصومين عليهم السلام است - مى خوانيم :
الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضيآء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور، فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقة بعز قدسك حضرت امام خمينى در تفسير اين فراز مى فرمايد:
اين كمال انقطاع ، خروج از منزل خود و خودى و هر چه و هر كس و پيوستن به اوست و گسستن از غير و هبه اى الهى است به اولياى خلص ، پس از صعق حاصل از جلال كه دنبال گوشه چشم نشان دادن اوست - ولا حظته الخ - و ابصار قلوب تا به ضياء نظر او نور نيابد، حجب نور خرق نشود و تا اين حجب باقى است . راهى به معدن عظمت نيست و ارواح تعلق به غير قدس را در نيابد، و مرتبت تدلى حاصل نيايد (ثم دنى فتدلى )پس نزديك و نزديك تر شد. (نجم (53) آيه 8).
و ادنى از اين ، فناى مطلق و وصول مطلق است ، و نجواى سر حق يا بنده خاص صورت نگيرد، مگر پس از صعق و اندكاك جبل هستى خود.
| تا خويشتنى ، به وصل جانان نرسى |
| خود را بره دوست فنا بايد كرد |
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 6 قبل از ظهر توسط او
|
از حضرت سلمان نقل شده که رسول خدا دربارهى محبت فاطمه فرمودند:
یا سلمان! من احب فاطمه بنتى فهو فى الجنه معى، و من ابغضها فهو فى النار. یا سلمان! حب فاطمه ینفع فى ماه من المواطن، ایسر ذالک المواطن الموت و القبر و المیزان و المحشر و الصراط و المحاسبه... یا سلمان! ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا، و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. (1)
اى سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، او در بهشت و کنار من خواهد بود و هر کس او را دشمن بدارد گرفتار آتش مىشود.
سلمان! علاقهمندى به فاطمه در صد جا به درد مىخورد: از جملهى آنها: هنگام مرگ، عالم برزخ، دریاى میزان، عرصات محشر، پل صراط و محاسبهى اعمال.
سلمان! واى بر کسانى که به او ظلم کنند و واى بر آنان که به شوهر او جفا نمایند، حتى واى بر ستمگرانى که به فرزندان و شیعیان وى ستم کنند.
این حدیث مىرساند که عشق و علاقه به فاطمه علیهاالسلام در عرصات محشر نیز نجاتدهنده است.
ادامه مطلب
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر توسط او
|
|
حضرت امیر المومنین علی (ع): ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است: |
| |
اول: خانه ندارد، و این از صفات مجردین است. دوم: شب زنده دار است، و این از علامات عابدین است. سوم: چون سفر کند، با خودش چیزی نمیبرد، و این از علامات متوکلین است. چهارم: وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور میخورد، این از صفات متواضعین است. پنجم: اگر او را بزنند و تردَش کنند، به کمترین چیزی بازگشت میکند، و این از علامات مریدین است. ششم: هرگز صاحبش را در سختی ترک نمیکند، و این از علامات صابرین است. هفتم: آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمیگذارد، و این از علامات زاهدین است. هشتم: یکسره گرسنه است، و این از علامات مجاهدین است. نهم: یکسره در خوف است، و این از علامات صالحین است. دهم: به اندک چیزی راضی و قانع است، و این از علامات عاشقین است. |
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 8 بعد از ظهر توسط او
|
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 8 قبل از ظهر توسط او
|
اسحاق پسر عمار مى گويد: به محضر امام صادق (ع ) رفتم ، داستان خودم را در رابطه با ملاقات با مردم ، و گوناگون بودن سطح فكرى آنها در پذيرش سخنم ، با آن حضرت در ميان گذاشتم ، و عرض كردم :
1- گاهى نزد بعضى از انسانها مى روم ، قسمتى از سخنم را به او مى گويم ، ولى او (با هوش تيزى كه دارد) همه سخن و مقصود مرا مى فهمد.
2- و با بعضى ديگر سخن مى گويم ، وقتى كه تمام سخنم را به او گفتم ، او مقصودم را مى فهمد و به من جواب مى دهد.
3- ولى با بعضى ديگر وقتى سخن مى گويم ، مقصودم را نمى فهمد، مى گويد: دوباره بگو، (به اين ترتيب انسانها در درك مطالب ، متفاوت هستند، علت چيست ؟)
امام صادق (ع ) در پاسخ من فرمود:
(( آيا علتش را نمى دانى ؟ ))، گفتم : نه .
فرمود: شخص اول ، كه مقصود تو را از قسمتى از گفتار تو مى فهمد، كسى است كه در همان هنگام كه نطفه بوده ، عقلش با نطفه اش بهم آميخته است ، و شخص دوم كسى است كه : عقلش در رحم مادرش ، به او ملحق شده است ، ولى شخص سوم كه سخنت را نمى فهمد و مى گويد دوباره بيان كن ، كسى است كه عقلش پس از بزرگ شدنش ، به او پيوسته است .بنابراين تيز هوشى و كند هوشى و ميانه هوشى ، مربوط به ريشه هاى تعقل او است كه اگر زودتر به او ملحق شده ، تيزهوش مى گردد و اگر ديرتر ملحق شده به همان نسبت ، كند هوش مى شود
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر توسط او
|
كاهلى گويد شنيدم حضرت صادق (ع ) مى فرمود: كه چون بنيامين از دست يعقوب رفت عـرضـكـرد: بار پروردگارا بمن رحم نمى كنى ؟ چشمم را كه گرفتى و فرزندم را كه بـردى ؟ پـس خـداى تـبـارك و تـعـالى بـاو وحى كرد: كه اگر من آندو را (يعنى يوسف و بـنـيـامـين را) ميرانده باشم برايت زنده شان مى كنم ولى آيا بياد دارى آن گوسفندى كه سـر بـريـدى و بـريـان كـردى و خوردى و فلان و فلان در همسايگى تو روزه بودند و چيزى بآنها ندادى ؟.
اصول كافى جلد 4 صفحه : 490 رواية : 4
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 6 بعد از ظهر توسط او
|
خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك میكند و در اثر توفیق خدمت میتوان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكستهای را به خاطر خدا آباد كردن میتواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد.
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 6 بعد از ظهر توسط او
|
قال الله تبارك و تعالى: يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون-----اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودهاند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد. سوره بقره آيه 183
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مىشود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد. بحار الانوار
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است. بحار الانوار
حضرت امير المؤمنين(ع) در وقت افطار ميفرمود: «اللهم لك صمنا و علي رزقك افطرنا فتقبله منا انك انت و السيمع العليم» خدايا براي تو روزه داشتيم، و بر روزي تو افطار كرديم. پس آن را از ما قبول نما، همانا كه تو شنوا و دانايي
امام على عليه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است. غرر
امام على عليه السلام:خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد. حكمت 252
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:اگر بنده «خدا» مىدانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مىداشت كه تمام سال، رمضان باشد. بحار الانوار
امام رضا (عليه السلام) فرمود: هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاى ديگر تمام قرآن را بخواند. بحار الانوار
امام رضا عليه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شدهاند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند. وسائل الشيعه، ج 4
لينك ثابت |
نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر توسط او
|