تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم شيخ صدوق به نقل از حاكم بيهقى حكايت كند:
روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمايشاتى فرمود: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.
بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: ياابن رسول اللّه ! پس اين آيه شريفه قرآن ((لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم ))(14) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى ؟
حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما اين چنين تفسير كرده ايد؛ و عدّه اى ديگرتان گفته اند: منظور طعام لذيذ است ؛ و نيز عدّه اى ديگر، خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.
و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش ، امام جعفر صادق عليه السلام روايت فرموده است كه : خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش ‍ قرار داده است ، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.
و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت ، زشت و ناپسند است .
بنابر اين ، منظور از آيه شريفه قرآن ، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤ ال پيرامون توحيد و يكتاپرستى ؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پيغمبر اسلام ، از ولايت ما ائمّه ، نيز سؤ ال خواهد كرد.
و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه زايل و فاسدشدنى نخواهد بود.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السلام حكايت فرمود، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
اى علىّ! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، يگانگى خداوند سبحان ، سپس نبوّت و رسالت من ؛ و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه خواهد بود، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است .
پس اگر انسان ، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.

لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

حـضـرت باقر عليه السلام فرمود: كه رسول خدا (ص ) فرموده : هركس در يك شب ده آيـه از قرآن بخواند از غالفين نوشته نشود، و هركس پنجاه آيه بخواند در زمده ذاكرين نـوشـتـه شـود و هر كس صد آيه بخواند در زمره قانتين نوشته شود، و هركس دويست آيه بـخواند از خاشعين نوشته شود، و هر كه سيصد آيه بخواند از فائزين نوشته شود، و هر كه پانصد آيه بخواند از جمله مجتهدين نوشته شود، و هر كه هزار آيه بخواند براى او (ثـواب انـفـاق ) يـك قـنـطـار از طـلا نـوشـتـه شـود و قـنـطـار پـانـزده هـزار مثقال طلا است ، كه هر مثقالى بيست و چهار قيراط است كه كوچترين آنها باندازه كوه احد و بزرگترين آنها باندازه آنچه ميان زمين و آسمان است .

لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط او  | 

متفكر بزرگ شهيد مطهرى پس از طرح ديدگاه هاى مختلف درباره انسان كامل در اين باره مى گويد:
من اعتراف دارم كه مكتب عرفان از تمام مكتب هاى قديم و جديد، در باب انسان كامل غنى تر است ؛ نه قديمى ها توانسته اند به پايه اين ها برسند و نه امروزى ها.

در باب سيماى انسان كامل از ديدگاه عرفاى مسلمان ، به طور كلى در ابتدا بايد گفت : وسيله اى كه اهل معرفت براى رسيدن به مقام انسان كامل معرفى مى كنند، اصلاح و تهذيب نفس و توجه به خداست . هر چه انسان بيش تر به خداى سبحان توجه كند و از غير خداوند فاصله بگيرد و هر چه بيش تر به معرفت نفس و تهذيب آن بپردازد، و از سير در آيات آفاقى و انفسى به خود شناسى و خداشناسى بار يابد، به مقام انسان كامل نزديك تر مى شود. كمال نهايى انسان از نظر عارف ، رسيدن به حق سبحانه است . آنان معتقدند كه اگر انسان باطن خود را تصفيه كرده و از خود ديدن به خدا ديدن بار يابد، به كمال نهايى خود رسيده است . عارف دل داده ، شبسترى در اين زمينه چنين خوش سروده است:

درون خانه دل را فرو روب
مهيا كن مقام و جاى محبوب
چو تو بيرون روى او اندر آيد
به تو، بى تو جمال خود نمايد
بنابراين ، از ديدگاه عرفا، اگر انسان با براق عشق حركت كرده و منازل را زير نظر انسان كامل طى كند، به كمال نهايى خود مى رسد، به طورى كه پرده ميان او و خدا برداشته شده و به مركز جهان هستى مى رسد. او اين راه را با تلاش و تكاپوى مداوم بايد بپيمايد، چنان كه خدا در قرآن كريم مى فرمايد:
يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيهاى انسان به درستى كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد. (انشقاق (84) آيه 6).

وقتى انسان به اين مقام برسد، به حقيقت هستى رسيده و همه چيز را دارا مى شود. چيزى كه انسان را به اين مقام مى رساند عبوديت است . امام صادق عليه السلام فرمود: العبودية جوهرة كنهها الربوبية ؛  عبوديت گوهرى است كه باطن آن ربوبيت پروردگارى است . هر گاه انسان به خدا رسيد، انسان كامل و مظهر كامل اسما و صفات الهى شده و آينه اى مى شود كه ذات حق در او تجلى مى كند. اين حقايق در صورتى براى انسان حاصل مى شود كه همه حجاب هاى ظلمانى و نورانى را خرق كرده باشد. در مناجات شعبانيه - كه مناجات همه ائمه معصومين عليهم السلام است - مى خوانيم :
الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضيآء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور، فتصل الى معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقة بعز قدسك حضرت امام خمينى در تفسير اين فراز مى فرمايد:
اين كمال انقطاع ، خروج از منزل خود و خودى و هر چه و هر كس و پيوستن به اوست و گسستن از غير و هبه اى الهى است به اولياى خلص ، پس از صعق حاصل از جلال كه دنبال گوشه چشم نشان دادن اوست - ولا حظته الخ - و ابصار قلوب تا به ضياء نظر او نور نيابد، حجب نور خرق نشود و تا اين حجب باقى است . راهى به معدن عظمت نيست و ارواح تعلق به غير قدس را در نيابد، و مرتبت تدلى حاصل نيايد (ثم دنى فتدلى )پس نزديك و نزديك تر شد. (نجم (53) آيه 8).
  و ادنى از اين ، فناى مطلق و وصول مطلق است ، و نجواى سر حق يا بنده خاص ‍ صورت نگيرد، مگر پس از صعق و اندكاك جبل هستى خود.
تا خويشتنى ، به وصل جانان نرسى
خود را بره دوست فنا بايد كرد

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 6 قبل از ظهر  توسط او  | 

از حضرت سلمان نقل شده که رسول خدا درباره‏ى محبت فاطمه فرمودند:
یا سلمان! من احب فاطمه بنتى فهو فى الجنه معى، و من ابغضها فهو فى النار. یا سلمان! حب فاطمه ینفع فى ماه من المواطن، ایسر ذالک المواطن الموت و القبر و المیزان و المحشر و الصراط و المحاسبه... یا سلمان! ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا، و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. (1)
اى سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد، او در بهشت و کنار من خواهد بود و هر کس او را دشمن بدارد گرفتار آتش مى‏شود.
سلمان! علاقه‏مندى به فاطمه در صد جا به درد مى‏خورد: از جمله‏ى آنها: هنگام مرگ، عالم برزخ، دریاى میزان، عرصات محشر، پل صراط و محاسبه‏ى اعمال.
سلمان! واى بر کسانى که به او ظلم کنند و واى بر آنان که به شوهر او جفا نمایند، حتى واى بر ستمگرانى که به فرزندان و شیعیان وى ستم کنند.
این حدیث مى‏رساند که عشق و علاقه به فاطمه علیهاالسلام در عرصات محشر نیز نجات‏دهنده است.
ادامه مطلب

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط او  | 

حضرت امیر المومنین علی (ع): ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است:
 

اول: خانه ندارد، و این از صفات مجردین است.
دوم: شب زنده دار است، و این از علامات عابدین است. 
سوم: چون سفر کند، با خودش چیزی نمیبرد، و این از علامات متوکلین است.
چهارم: وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور میخورد، این از صفات متواضعین است.
پنجم: اگر او را بزنند و تردَش کنند، به کمترین چیزی بازگشت میکند، و این از علامات مریدین است.
ششم: هرگز صاحبش را در سختی ترک نمیکند، و این از علامات صابرین است. 
هفتم: آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمیگذارد، و این از علامات زاهدین است.
هشتم: یکسره گرسنه است، و این از علامات مجاهدین است.
نهم: یکسره در خوف است، و این از علامات صالحین است.
دهم: به اندک چیزی از دنیا راضی میشود، و این از علامات عاشقین است.


لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط او  | 


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 8 قبل از ظهر  توسط او  | 

اسحاق پسر عمار مى گويد: به محضر امام صادق (ع ) رفتم ، داستان خودم را در رابطه با ملاقات با مردم ، و گوناگون بودن سطح فكرى آنها در پذيرش ‍ سخنم ، با آن حضرت در ميان گذاشتم ، و عرض كردم :
1- گاهى نزد بعضى از انسانها مى روم ، قسمتى از سخنم را به او مى گويم ، ولى او (با هوش تيزى كه دارد) همه سخن و مقصود مرا مى فهمد.
2- و با بعضى ديگر سخن مى گويم ، وقتى كه تمام سخنم را به او گفتم ، او مقصودم را مى فهمد و به من جواب مى دهد.
3- ولى با بعضى ديگر وقتى سخن مى گويم ، مقصودم را نمى فهمد، مى گويد: دوباره بگو، (به اين ترتيب انسانها در درك مطالب ، متفاوت هستند، علت چيست ؟)
امام صادق (ع ) در پاسخ من فرمود:
(( آيا علتش را نمى دانى ؟ ))، گفتم : نه .
فرمود: شخص اول ، كه مقصود تو را از قسمتى از گفتار تو مى فهمد، كسى است كه در همان هنگام كه نطفه بوده ، عقلش با نطفه اش بهم آميخته است ، و شخص دوم كسى است كه : عقلش در رحم مادرش ، به او ملحق شده است ، ولى شخص سوم كه سخنت را نمى فهمد و مى گويد دوباره بيان كن ، كسى است كه عقلش پس از بزرگ شدنش ، به او پيوسته است .بنابراين تيز هوشى و كند هوشى و ميانه هوشى ، مربوط به ريشه هاى تعقل او است كه اگر زودتر به او ملحق شده ، تيزهوش مى گردد و اگر ديرتر ملحق شده به همان نسبت ، كند هوش مى شود

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط او  | 

كاهلى گويد شنيدم حضرت صادق (ع ) مى فرمود: كه چون بنيامين از دست يعقوب رفت عـرضـكـرد: بار پروردگارا بمن رحم نمى كنى ؟ چشمم را كه گرفتى و فرزندم را كه بـردى ؟ پـس خـداى تـبـارك و تـعـالى بـاو وحى كرد: كه اگر من آندو را (يعنى يوسف و بـنـيـامـين را) ميرانده باشم برايت زنده شان مى كنم ولى آيا بياد دارى آن گوسفندى كه سـر بـريـدى و بـريـان كـردى و خوردى و فلان و فلان در همسايگى تو روزه بودند و چيزى بآنها ندادى ؟.
اصول كافى جلد 4 صفحه : 490 رواية : 4

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط او  | 

خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك می‌كند و در اثر توفیق خدمت می‌توان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن می‌تواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد.

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط او  | 

قال الله تبارك و تعالى: يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون-----اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد. سوره بقره آيه 183

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد. بحار الانوار

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است. بحار الانوار

حضرت امير المؤمنين(ع) در وقت افطار مي‏فرمود: «اللهم لك صمنا و علي رزقك افطرنا فتقبله منا انك انت و السيمع العليم‏»  خدايا براي تو روزه داشتيم، و بر روزي تو افطار كرديم. پس آن را از ما قبول نما، همانا كه تو شنوا و دانايي

امام على عليه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است. غرر

 امام على عليه السلام:خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد. حكمت 252

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد. بحار الانوار

امام رضا (عليه السلام) فرمود: هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاى ديگر تمام قرآن را بخواند. بحار الانوار

امام رضا عليه السلام فرمود: مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند. وسائل الشيعه، ج 4


لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط او  | 

ايمان و بلا مثل دو کفه ترازو براي مؤمن هستند که هر چه ايمان بيشتر شود بلا هم زياد مي شود  ، مهمترين کاري که بلا براي مؤمنين انجام مي دهد شوق لقا را در انسان زياد مي کند ، پيامبر فرمودند  جبرييل بر من نازل شد و فرمودند که خداي متعال به دنيا امر فرموده که مؤمنين را دچار سختي و ضيق کند تا لقاي من را دوست داشته باشند . چون دنيا زندان مؤمن است و خدا دوست ندارد در زندان بمانيد و خدا مي خواهد ميل بيرون رفتن از اين دنيا را در شما زياد کند و اين براي همه انبيا هم بوده است که عده زيادي از آنها به وسيله گرسنگي و تشنگي و عده اي هم به وسيله مقتول واقع شدن ، بعضي از انبيا فقط يک شب پيامبر بودند و شب آمدند امت خود را جمع کردند و انذار دادند و صبح از دنيا رفتند .
 بلا با مصيبت متفاوت است ، مصيبت باعث اذيت درون مي شود ولي بلا يک شيريني خاصي دارد و مؤمن کيف ميکند که از طرف محبوب برايش بلا مي آيد .
مصيبت بيشتر براي کفار است و گاهي هم در ظاهر براي مؤمنين به وجود مي آيد ولي در باطن همان بلا است . و لنبلونکم بشي من الخوف و الجوع و ... الذين اذا اصابتهم مصيبه قالو انا لله و انا اليه راجعون . پيامبر اکرم فرمودند هر کدام از شما درجه اي در نزد خدا داريد که به اين درجه نمي رسيد مگر با مبتلا شدن به بلاي جسمي و يا با بلا در مال . بهترين نوع بلا همان بلاي حضرت ابراهيم است . و اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فأتمهنّ . بلاي محبت همان بلاي عظيم است . اگر با کمي عشق بخواهيم بلا را براي شما معني کنم اين است که وقتي انسان به بلا مبتلا مي شود يعني اين که خداي متعال سلام رسانده گفته تشريف بياوريد با شما کار دارم . بياييد يک کمي با هم صحبت کنيد .
بلا براي کافر ادب شدن است و براي مؤمن امتحان است . وقتي صبر براي مؤمن در دنياي ديگر حقيقتش روشن شد مؤمن ميگويد کاش در دنيا گوشتم را با مقراض تکه تکه مي کردند .
بعد فرمود و للانبياء درجة براي انبيا بلا درجه است خدا چرا حضرت ابراهيم را به ذبح اسماعيل مبتلا کرد ؟ چون مي خواست او را از نبي به رسول و از رسول به خليل و از خليل بودن به امام بودن برساند . حالا آيا براي امام حسين هم بلا درجه است ؟ نه بلکه البلا للاولياء کرامة يعني بلا براي اوليا کرامت است ، يعني درجه سر جايش و يک کرامت براي ولي خواهد بود . بنا به نقل سيد بن طاووس گفته مي شود که در روز عاشورا سيد الشهدا ملهم شدند که ما عهد ازل را از دوش تو برداشتيم و شما برگرد برو به مدينه ، اما حضرت فرمودند ما بر سر عهد خود هستيم .
لذا بايد خوشحال باشيم که اطراف ما را بلا گرفته است .
امير المؤمنين يک رفيق داشتند يک وقتي آمدند به خانه حضرت ، آمد در خانه حضرت بلند بشه سرش خورد به ديوار و سرش شکست ، حضرت فرمودند تو هميشه موقع بلند شدن بسم الله مي گفتي اما اين بار ترک کردي ، اين يک پيام است از دوست که چرا رابطه را قطع مي کني ؟

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط او  | 

كميل بن زياد از حضرت على عليه السلام پرسيد: ((حقيقت چيست ؟)).
حضرت فرمود: ((تو را با حقيقت چه كار است ؟)).
كميل گفت : ((مگر من رازدار تو نيستم ؟)).
حضرت فرمود: ((آرى ، ولى آن چه كه از من مى جوشد و فيضان مى كند، تنها اندكى از آن به تو مى رسد.))
كميل گفت : ((آيا چون تويى سايل را نااميد مى كند؟)).
فرمود: ((حقيقت عبارت از كشف انوار جلال است ، بدون اشاره )).
كميل گفت : ((مرا توضيح بيشترى فرما!))
فرمود: ((محو موهوم و آشكار شدن صحو معلوم است )).
كميل گفت : ((توضيح بيشترى مى خواهم )).
فرمود: ((عبارت از هتك و كنار رفتن ستر و حايل است ، به سبب غلبه سّر)).
گفت : ((باز هم توضيح بفرما!))
اميرمؤ منان فرمود: ((جذاب احديت با صفت توحيد است .))
كميل بار ديگر گفت : ((توضيح و بيانى فزونتر عنايت كن !)).
فرمود: ((نورى است كه از صبح ازل طلوع مى كند و در هياكل آثارش تجلى مى يابد)).
كميل بار ديگر توضيحى بيشتر خواست ، ولى حضرت على عليه السلام فرمود: ((چراغ را خاموش كن كه چيزى به صبح نمانده
است !)).

لينك ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط او  | 

حـضـرت عـلى بـن الحـسـين زين العابدين عليهما السلام مى فـرمـايـد: عـقـل راهـنماى خيرات است و هوا و هوسهاى نفسانى مـركـب گـنـاهـان اسـت . فـهـم ظـرف عمل ، دنيا بازار آخرت است . و نفس تاجر اين بازار است . و شـب و روز سـرمـايه است . و سود اين تجارت بهشت است . و ضـرر آن آتـش اسـت . اين است به خدا تجارت آن چنانى كه فـانـى نـخـواهد شد و بضاعت و جنسى كه در معامله آن ضرر نيست . و مثل اين فرسايش از رسول خدا - صلى الله عليه و آله رسيده است . و در آن ذكر شده كه : دنيا بازار رستگاران از شيعيان است كه پيرو ائمه خود عليهم السلام مى باشند. و بـه تـحـقـيـق كه جامع همه اين فرمايشات اين آيه كريمه است :يـا ايـها الذين آمنوا لا تلهكم امـوالكـم و لا اولاد كـم عـن ذكـر الله و مـن يفعل ذلك فاءولئك هم الخاسرون  اى كسانى كه ايمان آورده ايد مالها و اولادتان شما را از ذكـر خـدا بـاز نـدارد و كـسانى كه چنين كنند پس اينان از زيان كارانند.سوره منافقون ، آيه 9.
ارشادالقلوب ديلمى

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط او  | 

آية الله العظمى بهجت ادام الله ظله العالى در پاسخ به سؤ ال يكى از مسئولين حزب الله در مورد چگونگى امكان تشرف به محضر مقدس ‍ حضرت بقية الله اعظم فرمود:
راه رسيدن به حضرت ، ياد دائم آن بزرگوار است ، ياد دائم و عدم غفلت لحظه اى از آن حضرت ، آدمى را به محضر آن حضرت مى رساند. ياد دائم حضرت ، كار مشكلى نيست حتى از تنفس فيزيكى بدن نيز آسانتر است . ولى همت مى خواهد. انسان عاشق حضرت ، پس از توجه دائم همانند رسيدن به بلوغ ، خود را طورى ديگر مى يابد


لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط او  | 

خداوند به وسيله عبادت ، شيطان را از انسان دور مى كند و به وسيله عشق به خدا، شيطان را به ذلت و خوارى مى افكند.
خداوند ميان بنده عاشق و شيطان حجابى قرار مى دهد كه هيچ گاه شيطان نمى تواند آن را بدرد.

اللهم ارزقنا


لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط او  | 

خداوند پاك، محمد(ص) را به پيامبري فرستاد در حالي كه ميان عرب كسي نبود كه كتابي خوانده، يا دعوي پيامبري كرده باشد. پس محمد(ص) آنان را رهبري نمود، به جايي كه بايد نشانيد، و به عرصة رستگاريشان رسانيد. تا احوالشان چونان نيزه‌هايشان استقامت پذيرفت و جاي پاي استوار كردند، و سنگ‌هايي كه بر آن ايستاده بودند از لرزش بازماند. به خدا سوگند، كه من از افراد سپاه او بودم كه به دشمن هجوم برديم تا فرار كردند من نه ناتواني نمودم و نه بيم به دل راه دادم. اكنون در اين راه هم كه مي‌روم همانند راهي است كه با فرستادة خدا(ص) رفته بودم، امروز هم باطل را برمي‌درم تا چهرة حق از كنار آن آشكار شود.  قسمتي از خطبه 33 نهج‌البلاغه


لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.
به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.
ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.
در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.
از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.
در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.
از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.
به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.
عنقريب دين تو در نقاط مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.
من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».
خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.


- «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد.
- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36
-www.farsnews.net/newstext.php?nn=8804280680


لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  | 

من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين! قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّواني.
(تحف العقول صفحه 222)
هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دست‏اندركاران و رؤسأ جامعه، هيچ‏گاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد:
1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميم‏گيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است).
2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامن‏گير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏اى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقب‏نشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود.
3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقص‏ها و ضعف‏هاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد.
4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن.

لينك ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط او  | 

از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه پنج كسند كه بخواب نمى روند !

 ۱.كسيكه قصد كشتن كسى داشته باشد ،   ۲ . كسيكه مال بسيار داشته باشد و امينى نداشته باشد كه براو اعتماد كند و  ۳. كسيكه در ميان مردم دروغ و بهتان بسيار گفته باشد و   ۴.كسيكه مال بسيارى از او خواهند و مال نداشته باشد و    ۵. كسيكه محبوب را خواهد و ترسد كه از او جدا شود و پدرم عليه الرحمة والرضوان ميفرمود كه : ممكن است كه اين تنبهى باشد مردمى را كه خواب غفلت بسيار ميكنند، "زيرا " كه همه  بايد در پى كشتن نفس اماره خود باشد كه دشمن اندرونى است و پيوسته در پى كشتن اين كس است ، سرمايه ايمان و طاعات كه اين كس دارد امينى ندارد، نفس و شيطان و هواها و شهوات همه اتفاق كرده اند بر غارت آنها و دروغ و بهتان بسيار گفته است ، هر كس از همه كس طاعات و بندگى بسيار ميخواهند و آنچه بايد تحصيل نكرده اند و چون خدا محبوبى دارند و بخواب غفلت قرب او را از دست ميدهند .

پس كسيكه اين همه اسباب بيدارى در او باشد چگونه خواب كند.!!!!!


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط او  | 

بدان كه اوّل شرط از براى مجاهد در اين مقام و مقامات ديگر كه مى تواند منشاء غلبه بر شيطان و جنودش شود، حفظ طاير خيال است . چون كه اين خيال مرغى است . بس پرواز كُن ، كه در هر آنى به شاخى خود را مى آويزد، و اين موجب بسى از بدبختى ها است و خيال يكى از دستاويزهاى شيطان است كه انسان را به واسطه آن بيچاره كرده ، به شقاوت دعوت مى كند. انسان مجاهد كه در صدد اصلاح خود برآمده و مى خواهد باطن را صفايى دهد، و آن را از جنود ابليس خالى كند بايد زمام خيال را در دست گيرد، و نگذارد هر جا مى خواهد پرواز كند و مانع شود از اين كه خيال هاى فاسد باطل براى او پيش آيد، از قبيل خيال معاصى و شيطنت . هميشه خيال خود را متوجّه امور شريفه كند، و اين اگرچه در اوّل امر قدرى مشكل بنظر مى رسد و شيطان و جنودش آن را به نظر، بزرگ جلوه مى دهند، ولى با قدرى مراقبت و مواظبت ، امر سهل مى شود.
ممكن است براى تجربه ، تو نيز چندى درصدد جمع خيال باشى و مواظبت كامل از آن كنى . هر وقت مى خواهد متوجّه امر پست و خسيسى شود، آن را منصرف كنى و متوجّه كنى به امور ديگر، از قبيل مباحات يا امور راحجه شريفه . اگر ديدى نتيجه گرفتى ، شكر خداى تعالى كن بر اين توفيق ، و اين مطلب را تعقيب كن ، شايد خداى توبه رحمت خود راهى براى تو باز كند از ملكوت ، كه هدايت شوى به صراط مستقيم انسانيّت ، و كار سلوك الى اللّه تعالى براى تو آسان شود. و ملتفت باش كه خيالات فاسده قبيحه و تصوّرات باطله از القاآت شيطان است كه مى خواهد جنود خود را در مملكت باطن تو برقرار كند، و تو كه مجاهدى با شيطان و جنودش ، و مى خواهى صفحه نفس را مملكت الهى و رحمانى كنى ، بايد مواظبت كيد آن لعين باشى ، و اين اوهام برخلاف رضاى حقّ تعالى را از خود دورنمايى تا إ ن شاء اللّه در اين جنگ داخلى ، اين سنگر را كه خيلى مهمّ است از دست شيطان و جنودش بگيرى كه اين سنگر، بمنزله سرحدّ است . اگر اين جا غالب شدى ، اميدوار باش .
و مثَل قلب مثل طايرى است كه دائماً از شاخه اى به شاخه اى پرواز مى كند. مادامى كه درخت آرزوى دنيا و حبّ آن در قلب برپا است ، طائر قلب بر شاخه هاى آن متعلّق است ؛ و اگر به رياضات و مجاهدات و تفكّر در عواقب و معايب آن و تدبّر در آيات و اخبار و حالت اولياى خدا، قطع اين درخت را نمود، قلب ساكن و مطمئن مى شود و مؤ فّق به كمالات نفسانيّه ، كه از آن جمله حصولِ حضورِ قلب به همه مراتب آن است ، ممكن است بشود؛ والاّ به هر قدر كه موفّق شد در كم نمودن آن ، موفّق به نتيجه مى شود.

لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط او  | 

امام صادق عليه السلام فرمود: بزرگوارى هاى اخلاقى ده چيز است ، پس اگر توانايى آن دارى كه اين اخلاق در تو باشد پس اقدام كن زيرا اين مكارم گاه باشد كه در مرد هست ولى در فرزندش نيست و گاه در فرزند هست و در پدرش نيست و گاه در بنده هست و در آزاد نيست و آنها عبارتند از: راستى با مردمان و راستگويى زبان و امانتدارى و پيوند با خويشان و مهمان دوستى و نيكويى نمودن با او و طعام دادن به سائل و پاداش دادن به خاطر انجام كارها و خوددارى از سرزنش همسايه و همنشين ، و سر همه اين بزرگوارى ها حيا است .

لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

حق مادرت اين است كه :
بدانى ، او تو را در شكم خود حمل كرد، به گونه اى كه هيچ كس بار ديگرى را نكشيد.
از ثمره قلب خود، به تو غذايى داد كه هيچ كس به كسى ندهد.
با تمام اعضاى خود، در نگهدارى تو كوشيد.
در اين انديشه نيست كه گرسنه و تشنه بماند، تا تو سير و سيراب شوى .
بى لباس بماند تا تو را بپوشاند؛ در آفتاب بماند تا تو در سايه باشى ، از خواب خود چشم بپوشد تا تو راحت بخوابى .
از گرما و سرما تو را نگاه داشت ، تا فرزند او باشى .
پس نمى توانى او را شكر گزارى ، مگر به توفيق و يارى و كمك خداوند.
حق پدرت ، آن است كه :
بدانى او اصل وجود تو است ، كه اگر نمى بود، تو هم نبودى .
پس هر نيكى در خودت ديدى كه از آن شگفت زده شدى ، بدان كه پدرت ، اصل نعمت بر تو در آن خير بوده است . پس خدا را به اندازه آن حمد و شكر كن . و نيرويى جز به سبب خدا نيست .

(بابی انت وامی یا صاحب الزمان)


لينك ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط او  | 

 سنان بن طريف گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: بر مومن سزاوار است كه چنان از خداوند بترسد كه گوئيا نزديك است كه به آتش افكنده شود و چنان به رحمت او اميدوار باشد كه گوئيا از اهل بهشت است . سپس فرمود: خداوند تبارك و تعالى در نزد گمان بنده اش ‍ به خود حاضر است اگر گمانش به او خير باشد خداوند هم خير برايش ‍ پيش مى آورد و اگر گمانش بد باشد خداوند هم بد برايش پيش مى آورد.


لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط او  | 

امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پدران بزرگوارش ‍ عليه السلام و آنان از على عليه السلام و ايشان از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت فرمود كه : زيرك ترين زيركان كسى است كه نفس خود را به پاى حساب كشد و براى بعد از مرگ خويش كار كند، مردى عرض كرد: اى اميرالمؤمنين ! چگونه از نفس خود حساب كشد؟ فرمود: هرگاه صبح مى كند سپس وارد شب مى شود به نفس خود مراجعه كند و بگويد: اى نفس من ! اين روزى بود كه بر تو گذشت و ديگر هرگز باز نمى گردد و خداوند از تو درباره اين روز مى پرسد كه چگونه آن را گذراندى و چه كارى در آن انجام دادى ؟ آيا خداوند را ياد كردى يا ستايش نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در نبود مومنى در ميان خانواده و فرزندانش ‍ او را محافظت كردى ؟ آيا بعد از مرگ مومنى در ميان بازماندگانش (حق ) او را محفوظ داشتى ؟ آيا از غيبت نمودن برادر دينى ات دست برداشتى كه مسلمانى را يارى كرده باشى ؟ در اين روز چه كردى ؟ پس هر آنچه از خود مى داند به ياد آورد پس اگر به ياد آورد كه خيرى از او صادر شده خداوند را سپاس گويد و او را بر توفيقى كه به وى بخشيده تعظيم كند و اگر به ياد آورد كه گناهى يا كوتاهى كردنى از او سر زده از خداوند طلب مغفرت كند و تصميم بگيرد كه ديگر به آن گناه باز نگردد. 

لينك ثابت | نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  | 

 به راستى كه خداوند طاعت خود را در زمانى كه ناتوانان در آن كوتاهى مى كنند غنيمتى براى زيركان قرار داد (كه زيركان از طاعت خدا توشه اى براى آخرت غنيمت گيرند).

لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  | 

امام صادق عليه السلام فرمود: سخت ترين اعمال سه تاست : يكى منصفانه رفتار كردن با مردم در مورد خود به گونه اى كه براى خود به چيزى خوشنود نشوى جز اينكه براى مردم نيز به مثل همان چيز خوشنود گردى ، و ديگرى يارى مالى نمودن به برادر دينى ات ، و ياد و ذكر خدا در هر حال نه تنها (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر) گفتن ، بلكه هنگامى كه چيزى بر تو وارد شود كه خداوند به آن امر نموده به آن عمل كنى و هنگامى كه چيزى بر تو وارد شود كه خداوند از آن نهى فرموده ، آن را ترك كنى .

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط او  | 

مفضل بن عمر گويد: در نزد امام صادق عليه السلام بودم كه سخن از اعمال به ميان آمد پس من عرض كردم : وه كه چقدر عمل من ناچيز است . حضرت فرمود: ساكت باش و از خدا طلب مغفرت كن . سپس فرمود: عمل كم كه همراه با تقوا باشد از عمل زياد كه بدون تقوا باشد بهتر است . عرض كردم : عمل زياد بدون تقوا چگونه است ؟ حضرت فرمود: آرى مثل مردى كه مردمان را طعام مى دهد و با همسايگانش مدارا مى كند و توشه اش ‍ را آماده و مهيا مى سازد ولى هنگامى كه درى از حرام به رويش باز مى شود از آن در وارد مى شود و اين عمل بدون تقواست و ديگرى چنين اعمالى ندارد ولى هنگامى كه درى از حرام به رويش گشوده مى شود وارد نمى شود.

على عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند تبارك و تعالى به فرزند آدم مى گويد: اگر چشم تو در مورد بعضى از چيزهايى كه بر تو حرام كرده ام با تو به نزاع و كشمكش پردازد پس من تو را به وسيله دو سرپوش (كه پلكهاى توست ) يارى مى كنم پس فرو بند و نظر مكن و اگر زبان تو در مورد برخى از چيزهايى كه بر تو حرام كرده ام با تو به ستيز پردازد من تو را به وسيله دو لب يارى مى كنم پس فروبند و سخن مگو و اگر دامان تو درباره بعضى از چيزهايى كه بر تو حرام كرده ام با تو به جنگ برخيزد من تو را به وسيله اطراف دامانت يارى مى كنم پس بر هم نه و مرتكب حرام مشو.


لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط او  | 

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: هيچ بنده اى نيست كه مرتكب گناهى شود پس برخيزد و طهارت گيرد و دو ركعت نماز به جاى آورد و از خداوند طلب مغفرت كند جز اينكه مغفرت الهى شامل حالش مى شود و بر خداوند سزاوار است كه استغفار او را بپذيرد زيرا خداى سبحان فرموده است : (و هر كس كار بدى به جاى آورد يا به خويشتن ستم كند سپس از خداوند طلب مغفرت كند خداوند را آمرزنده و مهربان مى يابد) نساء / 111.

لينك ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط او  | 

  ابوبکر (لعنت خدا بر او باد) مي گويد که ايکاش 3 کار را ترک مي کردم و انجام نميدادم : 

1-  ايکاش به خانه (حضرت فاطمه سلام الله عليها ) کاري نداشتم و آن را نمي گشودم  ، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند .

2-  ايکاش( فجائه سلمي )را مي کشتم و يا آزادش مي کردم ولي او رابه آتش نميسوزاندم.

3-  و ايکاش در روز سقيفه ، کار را بر عهده يکي از آن دو مرد،عمر بن خطاب(لعنت خدا بر او باد) وابوعبيده ، مي گذاشتم تا او امير ميشد و من وزير ميشدم. (منابع زيادي از اهل سنت ، گواه بر صادر شدن اين جملات از ابي بکر مي باشند)

امام محمد باقر عليه السلام  عزیز(که جانمان فدای اهل بیت باد) فرمودند :  به خدا قسم هيچ يک از ما از دنيا نمي رود مگر  غضبناک باشد بر آن دو و هيچ روزي بر ما نمي گذرد مگر آنکه نسبت به آن دو (اولي و دومي) خشمگين هستيم و بزرگانمان به کوچکترها به اين امر سفارش ميکنند( اين عمل اهل بيت) .... لعنت خدا و ملائکه و تمامي مردم بر آن دوباد  «اصول کافي »

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک


لينك ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط او  | 

فرمودند: تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى كرده ام :
اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى .
دوّم ، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است .
سوّم ، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است .
چهارم ، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى

 فرمودند: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است .

فرمودند: هركس به راءى و سليقه خود اهميّت دهد و در مسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركس اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّت رسول خدا را ترك كند كافر مى باشد.

فرمودند: از شيعيان و دوستان ما نيست ، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نيّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است ، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد.

فرمودند: موهاى بدن زير بغل و اطراف عورت چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آب كمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد.

فرمودند: ايمان ، يك درجه از اسلام بالاتر است ؛ تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر؛ يقين ، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بين مردم ثمره بخش نخواهد بود.


لينك ثابت | نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط او  |